{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خلاصه رمان پادشاه

خلاصه رمان پادشاه

به خاطر سکسی که ات داشت دچار یه مریضی شد که بدنش از سرما میلرزید که دکتر گفت به خاطره کمبود پروتین هست و باید غذا هایی بخوره که توش پروتئین هستش
و تو این چند روز مریزیش جونگکوک از ات مراقبت میکنه و بعد چند روز ات خوب میشه
و دقیقا همون روزی که ات خوب میشه
اون شب شبه تولدش بوده ولی ات یادش نبود و جونگکوک ات رو سوپرایز میکنه و ات از هیجان اون شب برای اولین بار جونگکوک رو میبوسه چند ماه میگذره جونگکوک از ات میپرسه که امروز چه روزیه ولی ات نمیدونست
اون روز روز تولد جونگکوک بودش ولی ات نمیدونت و جونگکوک از ناراحتی تنهایی جشن تولد میگیره ات میره از اجوما میپرسه که امروز چه روزیه و اجوما میگه امروز روز تولد جونگکوک هستش از خیلی ناراحت میشه که همچین روز مهمی یادش نبود ات میره نزدیک
جونگکوک میشه و روی پاهاش میشینه
و دستشو دور گردنش حلقه میکنه و جونگکوک جامی که توش با مشروب قرمز پر شده بود رو گذاشت روی میز و دستاشو دور کمر ات میزاره
ات هر کاری میخواست انجام بده تا این دلخوری
از بین بره حتا اگه اون کار ها براش گرون تموم بشه اما حتا دید که جونگکوک مثل دفعه های قبل بهش نگاه نمیکنه تصمیم میگیره یکم شیطنت کنه

ات: ددی.... انگشت اشارشو اروم رو دیکش میکشه.....

جونگکوک فهمید که داره به خاطره خطای نامعلومی که ات رو دیکش میکشه تحریک میشه و ممکن بود کارایی بکنه که ات از اون کار
خوشش نیاد دو تا دسته ات رو میگیره تا دیگه نتونه کاری کنه ات سعی کرد دستاشو ازاد کنه
ات انقدر تکون خورد که موهاش به جام شراب خورد و افتاد زمین و شکست
دیدگاه ها (۶)

ات: ببخشید میرم موهامو کوتاه کنم جونگکوک: حق نداری کوتاهشون ...

ات: دیگه سکسی در کار نیست جونگکوک: به هر حال من کارمو میکنم ...

پارت ۵۱کپشن

پارت ۵۰کپشن

پارت ۱۹

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط