{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پدر خوانده فصل دو

P⁸



_یه بازی خوب.حالا میای بازی ؟
چشماش برق خواصی داشت انگار خوشحال بود و هیجان داشت
+باشه. حالا کی شروع کنیم
_فردا ساعت ۴بعد از ظهر بعد نهار بیا حیاط پشتی
+باشه
£شما دوتا! چیکار دارین میکنین؟!

_دارم باهاش حرف میزنم مشکلیه‌؟!

£آره مشکله چرا اینقدر بهش نزدیک میشی؟!

♤وای خفه شین اه

¥بسه پاشین بریم بخوابیم دیر وقته

£بریم

همه رفتن سمت اتاقاشون منم خواستم برم که یهو جونگ کوک دستمو کشید افتادم روی پاهاش ضربان قلبم روی هزار بود

_فردا دیر نکن ها!

+ب‌باشه

_آفرین!

_بیا بریم بخوابیم!

_راستی فردا خودم میام دنبالت .

+باشه.

از مچ دستم گرفت کشید دنبالش تا اتاقش دستمو گرفته بود وقتی رسید به اتاقش دستمو ول کرد

_برو بخواب.

+باشه.

رفتم داخل اتاقم در رو قفل کردم نشستم روی تخت ،دستمو گذاشتم رو قلبم صدای قلبمو توی گوشم می‌شنیدم .
حس میکنم طلسم شدم!
وقتی به چشمام زل زد،انگار به داخل وجودم رخنه کرد .
چشماش حالت عجیبی داشت نتونستم بهش نه بگم.!
چشماش عین یه طلسم عمل میکنه
ولی دوسش دارم.
وای دارم دیوونه میشم چرا اینقدر ضربان قلبم بالا رفت؟!


ادامه دارد.....
دیدگاه ها (۱)

پدر خوانده فصل دو

ممنون بابت اینهمه فاصله انداختن و رای ندادن ممنونhttps://shi...

پارت ۱۹پدر غیرتی منویو جیابهش نگاه میکردم که یکی از شورت های...

🖤My little girl~» 🖤دختر کوچولوی من~» 🖤Part ۱۲چشمام توی جشماش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط