شیطون کوچولوی من
« شیطون کوچولوی من »
فصل سوم
« ویو آنا »
پرسیدم: فلور.. بنظرت رنگ کدوم گردنبند به لباسم بیشتر میاد؟
همونطور که یک دسته فر از موهام رو بالای سرم درست میکرد با صدای محبت آمیزش اروم گفت:
هردوشون قشنگه...
لباسی به رنگ کاج پوشیده ام که
برگ هایی با نخ طلایی رویش گلدوزی شده است
به طرز زیبایی آرایش شده ام..
لب هایم به رنگ قرمز ..مکمل رنگ سبز لباسم است .
گردنبند بنفش را روی میز میگذارم و گردنبند جواهر نشان طلایی را به فلور میدهم
آن را دور گردنم می اندازد...
اماده آم...مهمانی هم تا حالا شروع شده..اما بجای اینکه از در بیرون بروم میگویم:
فلور، از اینکه با من اومدی پشیمونی؟...
با خونسردی جواب میدهد:
معلومه که نه..
آنا: چرا دیگه با من حرف نمیزنی؟..
دیگه مثل قبل نیستی..
فلور: آنا...اشتباه نکن...این تویی که دیگه مثل قبل نیستی...
آنا: وقتی هیچکس رو نداشتم
گفتی مثل خواهر کوچکترت میمونم...
گفتی همیشه پیشم میمونی...
گفتی همراهمی...باهام موافقی..
حالا چیشده،؟
کنارم مینشیند، دست های لاغرش را روی گونه ام میکشد،
میگوید: چیزی نشده آنای عزیزم...
من فقط برام سواله...اون دختر قبلا کجاست؟...
همونی که یه زمانی قلب مهربونی داشت...
اون آنایی که لبخند از رو لباش نمیرفت...
مکث میکند
اونی که به راحتی آدم نمیکشت..
سرم رو بالا میگیرم با جدیت میگویم:
همون دختر ضعیف رو میگی؟
همه دنبال کشته شدنش بودن،
پس من هم کشتمش!
همون جا در فرانسه...
براش عزاداری کردم،
و جسدش رو رها کردم...
دست هایش را پس میزنم و از اتاق خارج میشوم
باید ناراحت باشم..
اما نیستم...
در حال حاضر ، هیچ احساسی ندارم!
(کاور جدید رو دوست دارین؟؟🤧)
#هیونجین #فیک #هوانگ_هیونجین #استری_کیدز
فصل سوم
« ویو آنا »
پرسیدم: فلور.. بنظرت رنگ کدوم گردنبند به لباسم بیشتر میاد؟
همونطور که یک دسته فر از موهام رو بالای سرم درست میکرد با صدای محبت آمیزش اروم گفت:
هردوشون قشنگه...
لباسی به رنگ کاج پوشیده ام که
برگ هایی با نخ طلایی رویش گلدوزی شده است
به طرز زیبایی آرایش شده ام..
لب هایم به رنگ قرمز ..مکمل رنگ سبز لباسم است .
گردنبند بنفش را روی میز میگذارم و گردنبند جواهر نشان طلایی را به فلور میدهم
آن را دور گردنم می اندازد...
اماده آم...مهمانی هم تا حالا شروع شده..اما بجای اینکه از در بیرون بروم میگویم:
فلور، از اینکه با من اومدی پشیمونی؟...
با خونسردی جواب میدهد:
معلومه که نه..
آنا: چرا دیگه با من حرف نمیزنی؟..
دیگه مثل قبل نیستی..
فلور: آنا...اشتباه نکن...این تویی که دیگه مثل قبل نیستی...
آنا: وقتی هیچکس رو نداشتم
گفتی مثل خواهر کوچکترت میمونم...
گفتی همیشه پیشم میمونی...
گفتی همراهمی...باهام موافقی..
حالا چیشده،؟
کنارم مینشیند، دست های لاغرش را روی گونه ام میکشد،
میگوید: چیزی نشده آنای عزیزم...
من فقط برام سواله...اون دختر قبلا کجاست؟...
همونی که یه زمانی قلب مهربونی داشت...
اون آنایی که لبخند از رو لباش نمیرفت...
مکث میکند
اونی که به راحتی آدم نمیکشت..
سرم رو بالا میگیرم با جدیت میگویم:
همون دختر ضعیف رو میگی؟
همه دنبال کشته شدنش بودن،
پس من هم کشتمش!
همون جا در فرانسه...
براش عزاداری کردم،
و جسدش رو رها کردم...
دست هایش را پس میزنم و از اتاق خارج میشوم
باید ناراحت باشم..
اما نیستم...
در حال حاضر ، هیچ احساسی ندارم!
(کاور جدید رو دوست دارین؟؟🤧)
#هیونجین #فیک #هوانگ_هیونجین #استری_کیدز
- ۲.۴k
- ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط