{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شیطون کوچولوی من

«شیطون کوچولوی من »
فصل سوم
( اول ورق بزنید بعد بخونید)

با کلافگی از پلکان پایین میرفتم
مهمان ها حرف می‌زدند ..خوراکی می‌خوردند...و شادی می‌کردند
از همان مهمانی های تجملاتی الکی..
با آدم های سرخوش..
با وارد شدنم همه تعظیم بلند بالایی می کنند
لبخندی به لب دارم ...پر غرور، زیبا، جذاب ، از آنهایی که کمی شیطنت در آن وجود دارد..
آنقدر سر زنده ام که امکان ندارد کسی متوجه بشود از درون خود خوری میکنم...
من همیشه بازیگر ماهری بودم...
یاد گرفته ام برای قدرت مند بودن در قصر انگلستان ، حیله گر باشم و در عین حال فریبنده،
فریب دادن دیگران .. یکی دیگر از قسمت های مورد علاقه ام در زندگی است...
که آن را برای سه سال کنار گذاشتم..‌
و حالا ، میتوانم به خود قبلی ام برگردم...
مغرور ..پر افاده..زیبا..
و بی رحم!
میتوانم قدرت مند باشم..و قسمت خوب ماجرا این است که...

من همسری ندارم!
(دیگر معشوقه ای ندارم..)
من فرزندی ندارم!
(دیگر فرزندی ندارم..)
خانواده ای ندارم،
(هیچوقت خانواده ای نداشتم..)
من احساساتی ندارم
(من دیگر قلبی ندارم..)

من نقطه ضعفی ندارم!

من فقط دو چیز دارم...
«قدرت»
«انگیزه ای برای انتقام»

و به راحتی از دستشان نمیدهم!!


۱ : ( می‌دونم کمه به بزرگی خودتون ببخشید ، )

۲: (از این اسلاید ها بزارم اول هر پارت ؟
دوست دارید؟)


#هیونجین #فیک #هوانگ_هیونجین
دیدگاه ها (۷)

« شیطون کوچولوی من » فصل سوم « ویو آنا »پرسیدم: فلو...

کدوم رو بزارم پروفایل؟؟

[《تیغ برنده‌ی عشق تو》][رمان در خواستی]دختری که در یکی از خان...

اسم رمان 《 چشمهای بی انتها 》پارت ۴ليويا : نگاهش کردم و از پش...

با اینکه میترسم از اینکه چه خواهم نوشت اما فکری بر سرم زد شا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط