عشق پنهان
p¹⁸
منم خوابیدم
ساعت ۴ یه چیزی با صدای مزخرف میگفت بیا
دیدم گوشیه برش داشتم
ات: بله [خوابالو]
جئون :بیا بالا
ات: الان ۴ صبه [خوابالو ]
جئون: گفتم بیا[ قطع کرد ]
ات: عو.ضی لا.شی برو بمیرررررررررر
رفتم اتاق کارشدر زدم گفت بیام منم اومدم داخل . سرش. داخل برگه ها بود و عینک. زده بود
جئون: بشین
نشستم بعدشم. شروع کرد به لم دادن
جئون: تو برای کی. کار میکنی ؟
ات: برای پدرم
جئون:دونبال چی بودی ؟
ات: اطلاعات
جئون: چرا ؟
ات: پدرم میخواد با تو و پدرتون همکاری کنه
جئون: اهان اخر هفته با پدرم و پدرت قرار میزارم و تو هم برمیگردی. پیش پدرت
ات: جدی مرسیییییییب ممنونم ازت اومید. وارم بتونی به عشق زندگیت برسی من رفتم
جئون: وایسا. یه شرط. داره
ات: یاااااااااچه شرطی ؟
جئون : فردا تا روز بعدش مهمون. داریم
ات: باهش. به اجوما کمک میکنم. فعلا
جئون: نه
ات: پس چی ؟
جئوت: پدر بزرگ و عموم با دخترش میان
ات:معدبانه رفتار میکنم. پیشون درست رفتل میکنم لال میمونم اوکی ؟
جئون : تو گوش کن
ات: بفرمایید
جئون: عموم میخواد منو با دختر هرزش مجبور. کنه ازدواج کنیم
ات: خوب این. به من چه ربطی داره
جئون د میخوام نقش. دوست. دخترمو بازی کنی
ات: چرا من؟
جئون: یک چون تو. تازه اومدی ک اونا ندیدنت دو من با تو معامله کردم نه کس. دیگه.سه تو خیلی بهتر نقش بازی میکنی و اندام خوبی داری تا چش دراد
ات: باشه قبوله ولی حواصت. باشه. ققط یه نقش هست
جئون: باشه میتونی. بری
ات:مرسی
رفتم توی اتاقم و از خوشحالی که میتونم پدرمو ببینم خوابم نمیبرد
بعد به فردا فک کردم بیهوش شدم 🤣😅🤧
ویو صب
با صدا کردنای یه تفر از خواب بیدار. شدم
اجوما: ات عزیزم. بلند شو. کار داریم
ات: بله بله بیدارم بیدارم. فقط چشمامو بستم[خواب خوابه
اجوما: بلند شو. دیگه باید بری خرید
ات: اهان باشه باشه الان میرم. بزار حاضر شم [خواب
اجوما : عزیزم بیدلر شو
ات: دیگه بیدار شدم نمیشه تو رو گول زد
بلند شم و نشستم سر جام دورو برمو نگاه کردم که یادم اومد اخر هفته بر میگردم پیش پدرم ....
سریع رفتم دوش گرفت و به لنا گفتم برام لباس. بیاره .سریع لباسی که برام اورده بودو. پوشیدم .
با اجوما رفتم پایین و. صبحونه ی جئون رو حاضر. کردیدم و. خودمونم خوریدیم دلشتیم اعمارتو تمیز میکردیم که صدای. در اومد
یکی از خدمتکارا. رفت. درو باز کرد
[نکته: همه ی. خرما کارا. لباسای. مخصوص. دارن ولی. چون من قرار بود برم پس بهم لباس ندادن ]
من داخل. اشپز خونه بودم و دلشتم غذا ها و طزعین میکردم که سرو صدا برپا شد
جئون: من دختر ه.رزه ی تو رو ننیخوام اون. هرشب به هانه اینکه نیخواد بره پیش دوستش میره کلام جنسی ....
عموی. جئون: تو از کجا میدونی. [شکه]
صدای نیش خند جئون تا اونجا هم اومد : من کور که نیستم. وقتی دلشتم از اونجل رد میشدم دیدمش......
منم خوابیدم
ساعت ۴ یه چیزی با صدای مزخرف میگفت بیا
دیدم گوشیه برش داشتم
ات: بله [خوابالو]
جئون :بیا بالا
ات: الان ۴ صبه [خوابالو ]
جئون: گفتم بیا[ قطع کرد ]
ات: عو.ضی لا.شی برو بمیرررررررررر
رفتم اتاق کارشدر زدم گفت بیام منم اومدم داخل . سرش. داخل برگه ها بود و عینک. زده بود
جئون: بشین
نشستم بعدشم. شروع کرد به لم دادن
جئون: تو برای کی. کار میکنی ؟
ات: برای پدرم
جئون:دونبال چی بودی ؟
ات: اطلاعات
جئون: چرا ؟
ات: پدرم میخواد با تو و پدرتون همکاری کنه
جئون: اهان اخر هفته با پدرم و پدرت قرار میزارم و تو هم برمیگردی. پیش پدرت
ات: جدی مرسیییییییب ممنونم ازت اومید. وارم بتونی به عشق زندگیت برسی من رفتم
جئون: وایسا. یه شرط. داره
ات: یاااااااااچه شرطی ؟
جئون : فردا تا روز بعدش مهمون. داریم
ات: باهش. به اجوما کمک میکنم. فعلا
جئون: نه
ات: پس چی ؟
جئوت: پدر بزرگ و عموم با دخترش میان
ات:معدبانه رفتار میکنم. پیشون درست رفتل میکنم لال میمونم اوکی ؟
جئون : تو گوش کن
ات: بفرمایید
جئون: عموم میخواد منو با دختر هرزش مجبور. کنه ازدواج کنیم
ات: خوب این. به من چه ربطی داره
جئون د میخوام نقش. دوست. دخترمو بازی کنی
ات: چرا من؟
جئون: یک چون تو. تازه اومدی ک اونا ندیدنت دو من با تو معامله کردم نه کس. دیگه.سه تو خیلی بهتر نقش بازی میکنی و اندام خوبی داری تا چش دراد
ات: باشه قبوله ولی حواصت. باشه. ققط یه نقش هست
جئون: باشه میتونی. بری
ات:مرسی
رفتم توی اتاقم و از خوشحالی که میتونم پدرمو ببینم خوابم نمیبرد
بعد به فردا فک کردم بیهوش شدم 🤣😅🤧
ویو صب
با صدا کردنای یه تفر از خواب بیدار. شدم
اجوما: ات عزیزم. بلند شو. کار داریم
ات: بله بله بیدارم بیدارم. فقط چشمامو بستم[خواب خوابه
اجوما: بلند شو. دیگه باید بری خرید
ات: اهان باشه باشه الان میرم. بزار حاضر شم [خواب
اجوما : عزیزم بیدلر شو
ات: دیگه بیدار شدم نمیشه تو رو گول زد
بلند شم و نشستم سر جام دورو برمو نگاه کردم که یادم اومد اخر هفته بر میگردم پیش پدرم ....
سریع رفتم دوش گرفت و به لنا گفتم برام لباس. بیاره .سریع لباسی که برام اورده بودو. پوشیدم .
با اجوما رفتم پایین و. صبحونه ی جئون رو حاضر. کردیدم و. خودمونم خوریدیم دلشتیم اعمارتو تمیز میکردیم که صدای. در اومد
یکی از خدمتکارا. رفت. درو باز کرد
[نکته: همه ی. خرما کارا. لباسای. مخصوص. دارن ولی. چون من قرار بود برم پس بهم لباس ندادن ]
من داخل. اشپز خونه بودم و دلشتم غذا ها و طزعین میکردم که سرو صدا برپا شد
جئون: من دختر ه.رزه ی تو رو ننیخوام اون. هرشب به هانه اینکه نیخواد بره پیش دوستش میره کلام جنسی ....
عموی. جئون: تو از کجا میدونی. [شکه]
صدای نیش خند جئون تا اونجا هم اومد : من کور که نیستم. وقتی دلشتم از اونجل رد میشدم دیدمش......
- ۷۳۰
- ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط