{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

راند اخر

☆راند اخر☆
part 2

ات: هیچی نگفنم و بدون صدا رفتم تو اتاقم روی تخت دارز شدم و اروم اروم اشک می ریختم....... اخه مگه زوره شاید من دلم نخواد با کسی ازدواج کنم من تازه ۱۷سالمه ای خداااا😭

ویو فردا:

ات: از خواب بلند شدم و رفتم ی دوش گرفتم وی لباس پوشیدم که برم بیرون ولی اجوما اومد و گفت برم دفتر پدرم هوفففففف خیلی خوشم ازشون میاد هی صدام میکنن رفتم ودرزدم...... تق..... تق.... تق «مثلا صدای دره»


پ. ات: بیا داخل
ات: رفتم داخل وتعظیم کردم
پ. ات: دخترم میخوای بری بیرون ی لباس خوبم بگیر زیاد باز نباشه
ات:چرا؟
پ. ات: اقای جئون برای شام میخوان بیان اینجا
ات: اوم........ رفتم بیرون و پام رو به زمین کوبیدم واییییییی خداااااااا اه امشب اصلا حوصله مهمون ندارم سوار ماشین شدم وداخل ی پاساژ ی لباس نانای خریدم«اسلاید بعد» ورفتم خونه ساعت تقریبا هشت بود داخل اتاقم بودم که اجوما گفت مهمونا اومدن باشه ای گفتم و خودم رو مرتب کردم ورفتم پایین

ات: سلام خانم جئون.... سلام آقای جئون خوش اومدین

جئون: اوووو چه عروس با ادبی
ات: بااین حرفش دلم میخواست بگیرم.... ارع.

م. ات: پسرتو کجاست
جئون: داره بیرون با تلفن حرف میزنه
م. ات: اهاا.... ات
ات: بله
.م. ات: برو به شوهرت بگو بیاد شام
ات: خودش میاد
م. ات: برو دیگه
ات: ایشششش باشه .... رفتم داخل حیاط دیدم ی مردخوشتیپ وایساده وپشتش به منه رفتم زدم به شونش.... هی اقای نمی دونم کی


جونگکوک: هوم«سرد»
ات: مامانم گفت برای شام صداتـ........
جونگکوک: خودم میام«سرد»
ات: بش....... چقدر سردباهام حرف میزد.... چهره جذابی داشت ولی فکر کنم اونم داره به اجبار ازدواج میکنه...
دیدگاه ها (۹)

لباس ات برای پارت دو

☆راند اخر☆part 3ویو سرشام:ات: همه داشتیم شام میخوردیم..........

☆راند اخر☆part 1ویوات: ات: از خواب بیدارشدم و ی دوش گرفتم ور...

سلام سیسی ها این رمان جدیدمونه مافیایی ژنرال: مافیایی ـ عاشق...

ددی جئون ات: داخل راه خوابم برد بعد از ۵مین رسیدم پیاده شدم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط