{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عنوان:«یخ سیاه» ꧁꧂

عنوان:«یخ سیاه» ꧁꧂
پارت ششم: معامله بدون برد ۲.


کایرا قهقهه زد: خیلی خنده داری ههه..... پس بزار واقعیت رو یک بار دیگه بگم...... من نمیشکنم و مال تو نمیشم و نخواهم شد فهمیدی؟؟!!

(نگاهشون تو چشم های هم قفل شد انگار که مسابقه است. قانون ها درحال فروپاشی)


جونگکوک: یا خیلی شجاعی یا خیلی احمق... واقعا برام جالبه چرا از من نمیترسی.. نکنه باید از راه خشن پیش بریم؟!!

و.. اگه سقوط کنی... کسی نمیگیرت.


کایرا: من از بچگی یاد گرفتم سقوط نکنم.


جونگکوک بلند شد و پشت صندلی محیا قرار گرفت.


نزدیک گوشش با صدایی گرفته و خش دار گفت: چه بخوای چه نخوای اسباب بازی موردعلاقمی و اگه بازم جسور بازی دربیاری منو به خودت علاقه مند تر میکنی.... اگه توی این محله بمونی که متعلق به منه که حتی آدمایی که من انتخاب میکنم توی محلم زندگی کنن هم مال منه پس تو هم اگه بمونی مال منی....(پوزخند) تصمیم تو مهم نیست که بخوای مال من باشی یا نه خانم کوچولو من ازت اجازه نمیگیرم.


کایرا: عا... من وسیله نیستممم شیباااالل!!! جرعت داری دست و پامو باز کن!!! میکشمت عوضی!!
جرأت داری بازشون کن، بعدش می‌فهمی دردسر یعنی چی!! دست و پامو باز کن، یه نمایش واقعی برات اجرا می‌کنم که تا عمر داری یادت نره! خودتو و این لونتوووو آتیشش میزنممممم.




حمایت کنید دوستان تا انرژی بگیرم🙂
دیدگاه ها (۰)

🤷🏻

عنوان:«یخ سیاه» ꧁꧂پارت پنجم: معامله بدون برد. جونگکوک بود و ...

☆راند اخر☆part 5جونگکوک: من گفتم شاید تو دوست نداشته باشی ات...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط