{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

💜💜

💜💜
در سکوت تن این خانه تو را می خواهم
روی آرامش یک شانه تو را می خواهم
شعرم از جنس غروب است و پر از تنهایی
کنج آن کلبه ی ویرانه تو را می خواهم
سوختم آب شدم ریختم از داغ خودم
مثل رقصیدن پروانه تو را میخواهم
توی این شهر اگر مست نباشم چه کنم
مثل هر عاشق دیوانه تو را میخواهم
غم به روی سر من سایه کشیده ست ولی
دام بردار که بی دانه تو را می خواهم
روز و شب در تن تنهایی خود می رقصم
توی این شهر غریبانه تو را می خواهم
از من خسته گریزان شده حتی دل من
با "پرستش" شده بیگانه تو را می خواهم
دیدگاه ها (۲)

دل در برِ من زنده برای غم توستبیگانه‌ی خلق و آشنای غم توستلط...

گرفتم با دلے چون غنچه راهِ عشق و رسواییچه دانستم ڪه در ڪوے م...

💜💜عشق یعنیدو نفر بی دلیل حالشون کنار هم خوب باشه...انقدر سخت...

💜💜با ارزش ترین دارایی یک نفر یه دوست رازدار هستش کـه هروقت ب...

🦋دستِ خالی، خواهشِ بیگانه میخواهم چکاربا دلِ پر تردید ویرانه...

#دوستت_دارم پریشان، شانه می‌خواهی چه کار؟دام بگذاری اسیرم، د...

گاهی دلم می‌خواهد تمام هیاهوی جهان را پشت سر بگذارم و پناه ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط