{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Dₐᵣₖ ₗᵢfₑ

Dₐᵣₖ ₗᵢfₑ

𝐏𝐚𝐫𝐭 ⑧

اون فرد جونگکوک بود.
بورام مدام میگفت که کیه و این ا/ت رو کلافه میکرد.
بورام که متوجه شد ا/ت اصلا بهش محل نمیده خودش بلند شد و رفت جلوی در و با پسری جذاب که یه دسته گل رز قرمز دستشه مواجه شد.
لبخند شیطنت امیزی به ا/ت کرد و روشو به سمت جونگکوک برگردوند و لب زد :

~ سلام...شما دوست پسر ا/ت هستین؟

_ سلام بله و شما؟

~ من...من دوستشم

ا/ت که انگار تازه به خودش اومده بود سرش رو تکون داد و رو به جونگکوک گفت :

+ بیا داخل...بیرون نمون

جونگکوک هم لبخندی زد و وارد خونه شد و دسته گل رو روبه ا/ت گرفت :

_ این برای شما بانو...میدونم این دسته گل به زیبایی تو نمیرسه ولی این حداقل کاریه که میتونستم برای خوشحال شدنت بکنم

ا/ت از خجالت گونه هاش عین لبو شده بود و از خجالت لبش رو گاز گرفت و ممنون ارومی گفت

جونگکوک هم یکم خم شد و دم گوشش گفت :
_ اموال منو گاز نگیر...برات بد تموم میشه بیب....

ا/ت که منظورش رو فهمید هینی کشید و زد به بازدی جونگکوک و این باعث خنده جونگکوک شد.

( نکته : بچه ها بورام توی حال داره فیلم‌ میبینه جونگکک و ا/ت این کارارو جلو بورام نکردن)

...........
دیدگاه ها (۰)

Dₐᵣₖ ₗᵢfₑ𝐏𝐚𝐫𝐭 ⑦فردا صبح ویو ا/ت :با صدای الارم گوشیم از خواب...

Dₐᵣₖ ₗᵢfₑ𝐏𝐚𝐫𝐭 ⑥ازهم جدا شدن‌.ا/ت از خجالت گونه هاش گل انداخت...

خونآشام من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط