{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به یاد دارم که یک بار مرا جویا شدی که آیا هیچ یک از متون

به یاد دارم که یک بار مرا جویا شدی که آیا هیچ یک از متون افسون‌گرم را در وصف تو نوشته‌اَم یا خیر، یا اصلا هیچ جا حتی اشاره‌ای به تو کرده‌ام؟
من اما سکوت کردم؛
چگونه باید به تو می‌گفتم که من فقط زمانی برای کسی می‌نویسم که می‌دانم دیگر رفتنی‌ست؟
در تمام زندگی‌اَم باری نشد که برای کسی بنویسم و او در زندگی‌اَم حضور داشته باشد، در خاطراتم شاید، اما در حقیقت خیر..
همیشه زودتر از آنکه بروند می‌فهمم، و همان شب با وجود مخالفت شدید قلبم او را در گورستان مغزم به خاک می‌سپارم و سوگواری می‌کنم، به ماه نکشیده جنازه‌اش مرا ترک می‌کند.
قسمت دردناکش همینجاست، که من می‌دانم چه کسی خواهد رفت؛
گاهی رفتن را خیلی زود میفهمم، تلاش می‌کنم دور شوم و فراموش کنم تا مبادا در آینده‌ای نچندان دور مجبور شوم ماندن را از مُرده‌ای خواهش کنم.
نمی‌دانم، شاید باوری اشتباه باشد؛
اما تنها زمانی می‌نویسم که می‌دانم از دست خواهم داد، تنها زمانی خاطرات را ثبت می‌کنم که می‌دانم هیچگاه باز نمی‌گردند، تنها زمانی یادگاری میگیرم که می‌دانم زمان رفتن سر رسیده.
تو اما عزیزکرده، اولین نبودی، اما فکر می‌کنم آخرین کسی هستی که برایَش خواهم نوشت. پیش از آنکه رفتنت را احساس کنم، با خود عهد کردم که پس از تویی وجود نخواهد داشت، تو آخرین کسی بودی که اعتمادم را سرش شرط کردم؛
آری، باختم، اما می‌دانی؟ باختِ شیرینی بود، دلم می‌خواهد تا ابد طعم این شیرینی زیر دندانم بماند..
حالا؛
من از تو می‌نویسم، از زیبایی‌هایَت، از فرصت‌هایی که برای 'دوستت دارم' گفتن‌هایمان از دست دادیم، از آغوش‌هایِ گرمی که هیچگاه نصیب یکدیگر نکردیم، از زیبایی چشمانت، شیرینی خنده‌هایَت، از لالایی‌های شبانه‌ای که بر بالینم می‌خواندی، از تمام عشقی که در زیر خاکستر خاموش ماند و ریشه‌هایِ حیاتم را سوزاند و خشک کرد،
آری.. از 'تو' می‌نویسم...
دیدگاه ها (۰)

چه بگویَم که ناگفتنم بهتر است.

²² : ²²..نمی‌دانم چطور بگویَم.تو برای من هیچ نیستی، و در عین...

✨️🇮🇷#کلام_شهید « پروردگارا مرا ببخش که نتوانستم بنده ای خوب ...

وقتی دلم با چشم هایت آشنا می شدمشتش چه زیبا پیش تو هر لحظه و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط