اما تو عزیز تر از جانم،
اما تو عزیز تر از جانم،
چیزی بود که دلم میخواست قبل از وداع به گوشت برسانم، بدان که تو آنقَدَر از برایِ من ارزش داشتی که من بخاطر تو 'زنده' ماندم، حتی اگر زنده ماندن به این معنا بود که این تن آش و لاش را فقط تکان دهم، برای تو زنده ماندم؛
حال پس از من، تو نیز از برای من زندگی کن؛ از ته دل بخند، لباسهایِ رنگارنگ بپوش، بخاطر شاخه گُلی ذوق کن، به یاد گذشته تنت را به رقص در آور، بر پیکر بیجان من برقص و شادی کن، بخاطر من مواظب خودت باش، چرا که من هنوز در سینهات میتپم، درست مثل گذشته،
اما اینبار خیلی آرام، مملو از سکوت، انقدر ساکت که سنگ نیز نمیتواند حق مطلب را ادا کند، خاموش، همچون گلی که در میان کتابهایَت خشک کردی..
{ دوست دار تو، ناشناس }
¹⁴⁰⁵'⁰⁴'¹³
چیزی بود که دلم میخواست قبل از وداع به گوشت برسانم، بدان که تو آنقَدَر از برایِ من ارزش داشتی که من بخاطر تو 'زنده' ماندم، حتی اگر زنده ماندن به این معنا بود که این تن آش و لاش را فقط تکان دهم، برای تو زنده ماندم؛
حال پس از من، تو نیز از برای من زندگی کن؛ از ته دل بخند، لباسهایِ رنگارنگ بپوش، بخاطر شاخه گُلی ذوق کن، به یاد گذشته تنت را به رقص در آور، بر پیکر بیجان من برقص و شادی کن، بخاطر من مواظب خودت باش، چرا که من هنوز در سینهات میتپم، درست مثل گذشته،
اما اینبار خیلی آرام، مملو از سکوت، انقدر ساکت که سنگ نیز نمیتواند حق مطلب را ادا کند، خاموش، همچون گلی که در میان کتابهایَت خشک کردی..
{ دوست دار تو، ناشناس }
¹⁴⁰⁵'⁰⁴'¹³
- ۲۶۵
- ۱۷ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط