{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

My lovely neighbor part : ۵۴

بعد از چند دقیقه آهنگ الماس‌ها و مرواریدها از پرنس (Prince) گذاشته شد تای لیوان شر**اب رو از دستم کشید و گفت : × من عاشق این آهنگ لعنتیم باهام برقص چلسی
وقتی که من هیچ حرکتی نکردم
دوباره گفت : × یالا دختر!
این دیگه چه کوفتیه ، چرا که نه؟
من بهش اجازه دادم تا من رو به طرف سکوی رقص بکشه دستش رو روی پایین کمرم گذاشت چراغ‌های روی زمین رقص اطرافمون میدرخشیدن اون بازوهاش رو اطرافم حلقه کرد و من هم دست‌هام رو روی گردنش گذاشتم
همون جور که ما که ما با آهنگ تکون میخوردیم یه چیزی برام مثل روز روشن شد؛ با این که نسخه‌ی جوانتر و احتمالا س**ک**سی تر تهیونگ علاقه‌ی خودش رو نسبت به من نشون میداد اما چیزی به جز هیجان مصنوعی که از فشار دادن بدنش به بدنم به وجود می اومد، احساس نمی کردم این بهم ثابت کرد که علاقه ی من نسبت به تهیونگ یه چیزی بیشتر از کشش فیزیکیه در اصل تای علاقه رمانتیکش نسبت به من رو نشون میداد ولی تمام چیزی که من میخواستم این بود که با اون شخص بد اخلاق و بد اخم که توی گوشه ایستاده بود باشم کسی که بارها دست رد به سینه ام زده من جوری به تهیونگ متصل شده بودم که حتی خودمم درک نمیکردم جوری که اون باعث احساساتی شدنم میشد، جوری که من میدونستم که من رو درک میکنه جوری که قلبش برای من میزد
رقصمون خیلی طولانی شد وقتی که بالاخره آهنگ تموم شد من خودم رو معاف کردم و به سمت دستشویی رفتم تا یه نفسی بکشم پشتم به طرف در بود که در باز شد تنها بودم کاملا یخ زدم وقتی صدای آروم و نافذش رو از پشت گردنم شنیدم
_ توی لعنتی ازش خوشت میاد؟
خیلی آروم به سمت چشم‌های خیره و آتیشی تهیونگ چرخیدم و زمزمه کردم:
+ کاشکی می اومد
_ تو نمیتونی ادای چیزی که نیستی رو در بیاری یا شایدم درباره‌ی یه رابطه‌ی سه نفره‌ی کوچولو خیال پردازی کردی
حالا اون داشت منو عصبانی می کرد
+ حسودیت میشه؟
اون از پشت فک فشرده اش گفت ؛
_ آره من یه حسود لعنتيم
+ بی خیالش شو
_ ببین کی این حرف رو میزنه تو بی خیال من نمیشی
صدام پر از خستگی بود
+ دارم سعیم رو میکنم
_ داشتی سعی میکردی تا بی خیالم بشی...یا بیای زی*رم؟
میخواستم بزنمش
+ گ**ای**یدمت ، حالا یهویی فهمیدی که من رو میخوای چون فکر کردی که از داداشت خوشم اومده؟
_ نه چلسی من همیشه تو رو میخواستم از همون لحظه ای که تو در خونه ام رو زدی و به من گفتی شیطان ولی امشب...این بالاخره منو دیوونه کرد من الان نمیتونم درست فکر کنم تو همین لحظه...فقط نیاز دارم تا مزه ی ل**ب‌هات رو بچشم و صدای ن*ا**له‌ی تو رو وقتی که زبو*نم تو دهن تونه بشنوم
اون يهو من رو به سمت خودش کشید
+ اوه خدای من
من اینو با غرغر جلوی دهنش گفتم و اون دست‌هاش رو دور کمرم انداخت و بعد دهنش روی دهنم رو پوشوند اون منو به سختی بو**س**ید نفسش بوی سی**گار و آب**جو میداد و دهنم رو با زبو*نش داغون میکرد من نمیتونستم زبونم رو به اندازه تکون بدم نمیتونستم به اندازه مزه اش رو بچشم سفتی و حرارت آ**ل**تش که به من فشرده میشد رو احساس میکردم بین پاهای خودم هم حرارت مقاومت ناپذیری بود من کاملا خی*س بودم و بین پا**هام نب*ض احساس میکردم تمام بدنم آماده منفجر شدن بود
اون يهو بو**س**يدن من رو متوقف کرد هر دوی ما با نفس نفس زدن و با چشم های پر از شهوت به هم خیره بودیم موهام رو تو مشتش جمع کرد و به سمت عقب کشید و بعد ل*بش تا گردنم پایین اومد تهیونگ با ملایمت من رو بو**س**ید و دندوناش رو در امتداد گردنم کشید
بعدش شروع کرد به مک*یدن پایین گردنم درد لذ*ت بخشی داشت میدونستم که داره سعی می کنه تا روم علامت بذاره و نشونه‌ی برندگیش رو روم بزاره تا تهیانگ کاملا بفهمه که من متعلق به کدومشونم و واقعیت این بود که فقط یه مرد تونست منو تصاحب کنه قلبم بدنم و روحم رو اون مرد تهیونگ بود
باهام باش
لطفا
همین جا و تو همین لحظه باهام باش
صدای به زن ما رو از جا پروند
لعنتی
¿ عذر میخوام شما اجازه این کار رو اینجا ندارین شما باید همین الان برین
تهیونگ از جلوی من تکون خورد و چند بار پلک زد انگار که داره از نئ**شگی در میاد
_ من عذر میخوام
این تمام چیزی بود که قبل از خارج شدنش از دستشویی زنانه گفت
و فقط همین بود
پنج دقیقه‌ی بعد من دوباره به بار رفتم و بهشون پیوستم تهیونگ یه عصبانیت و جدیت خودش برگشته بود انگار که تو دستشویی هیچ اتفاقی نیفتاده بود همه چیز به وضعیت معمولی خودش برگشته بود به جز تقه ای که اون شب به در آپارتمانم خورد
ولی این کسی نبود که من منتظرش بودم
از چشمی روی در خونه ام تصویر کج و کوله ای از تهیانگ رو دیدم
اون نصفه شبی اینجا چیکار میکرد؟

سلام به عزیزان گلم اینم از پارت جدید لایک و کامنت بزارید حمایت فراموش نشه خوشگلا
دیدگاه ها (۵)

Custom bride part : ۲

Custom bride part : 1

#بے_صبرانـہ_منتظرتم پارت : 6جونگکوک برای اولین بار عاشق شده ...

#زیر_نور_ماه پارت12وقتی رسیدن هردوشون روی تخت ولو شدن ...از ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط