ورود تاکادا و مطرح شدن فرضیه یک کیرای جدید، برای من مدرک
ورود تاکادا و مطرح شدن فرضیه یک کیرای جدید، برای من مدرک محسوب نمیشود. هر زمان که تحقیقات به یک مسیر مشخص نزدیک میشوند، طبیعی است که عامل اصلی تلاش کند متغیر جدیدی وارد بازی کند تا مسیر تحلیل تغییر کند. بنابراین تا زمانی که ارتباط منطقی و قابل اثباتی بین تاکادا و قتلها پیدا نکنم، فرضیه اصلی را کنار نمیگذارم.
در حال حاضر، حدود ۸۰ درصد احتمال میدهم که کیرای اصلی همچنان در نزدیکی من قرار دارد و این اتفاقات صرفاً برای پراکنده کردن دایره مظنونان طراحی شده است. اگر فرض کنیم آغاز قتلها در انگلستان نیز بخشی از نقشه کیرای اصلی بوده، هدف میتواند انتقال تدریجی تمرکز تحقیقات از ژاپن به انگلستان باشد.
اگر این فرضیه درست باشد، قدم بعدی از نظر منطقی میتواند حذف من باشد. زیرا پس از انتقال تمرکز به انگلستان، مرگ من این تصور را ایجاد میکند که قاتل دیگر در اطراف تیم تحقیق حضور نداشته و در نتیجه ذرهبین از اطرافیان من برداشته میشود. این سناریو از نظر منطقی با الگوی یک فردی که قصد گمراه کردن تحقیقات را دارد سازگار است.
البته تأکید میکنم که این تنها یک فرضیه است، نه یک نتیجه قطعی. ممکن است کاملاً اشتباه باشد، اما با اطلاعات فعلی، آن را محتملتر از سایر فرضیهها میدانم. تا زمانی که شواهد جدید یکی از فرضیهها را رد نکنند، هیچ فرضیهای را حذف نخواهم کرد.
من پرونده را بر اساس اتفاقات تحلیل نمیکنم، بلکه بر اساس هدف پشت اتفاقات تحلیل میکنم. برای من مهم نیست چه اتفاقی افتاده؛ مهم این است که چه کسی از آن سود میبرد و حرکت بعدی او چه خواهد بود. اگر این تحلیل صحیح باشد، کیرا ناچار است برای حفظ این روایت، الگوی رفتاری خود را ادامه دهد و همان الگو، دیر یا زود او را آشکار خواهد کرد
در نهایت، یک فرضیه دیگر نیز وجود دارد. اگر قدم بعدی کیرا، حذف من باشد، آنگاه احتمال اینکه کیرا یکی از افراد نزدیک به من یا تیم تحقیق باشد، به شکل قابل توجهی افزایش پیدا میکند. هویت واقعی من در اختیار افراد بسیار محدودی است و دسترسی به آن اتفاقی نیست. بنابراین اگر کیرا بتواند مستقیماً مرا هدف قرار دهد، دایره مظنونان به چند نفر مشخص و محدود خواهد شد، نه یک جمعیت بزرگ.
به همین دلیل، اگر مرگ من رخ دهد، از نظر من این اتفاق بیش از آنکه پرونده را ببندد، دایره تحقیقات را کوچکتر خواهد کرد. گاهی آخرین حرکت یک مجرم، بیش از تمام حرکات قبلی او اطلاعات در اختیار محقق قرار میدهد.
در حال حاضر، حدود ۸۰ درصد احتمال میدهم که کیرای اصلی همچنان در نزدیکی من قرار دارد و این اتفاقات صرفاً برای پراکنده کردن دایره مظنونان طراحی شده است. اگر فرض کنیم آغاز قتلها در انگلستان نیز بخشی از نقشه کیرای اصلی بوده، هدف میتواند انتقال تدریجی تمرکز تحقیقات از ژاپن به انگلستان باشد.
اگر این فرضیه درست باشد، قدم بعدی از نظر منطقی میتواند حذف من باشد. زیرا پس از انتقال تمرکز به انگلستان، مرگ من این تصور را ایجاد میکند که قاتل دیگر در اطراف تیم تحقیق حضور نداشته و در نتیجه ذرهبین از اطرافیان من برداشته میشود. این سناریو از نظر منطقی با الگوی یک فردی که قصد گمراه کردن تحقیقات را دارد سازگار است.
البته تأکید میکنم که این تنها یک فرضیه است، نه یک نتیجه قطعی. ممکن است کاملاً اشتباه باشد، اما با اطلاعات فعلی، آن را محتملتر از سایر فرضیهها میدانم. تا زمانی که شواهد جدید یکی از فرضیهها را رد نکنند، هیچ فرضیهای را حذف نخواهم کرد.
من پرونده را بر اساس اتفاقات تحلیل نمیکنم، بلکه بر اساس هدف پشت اتفاقات تحلیل میکنم. برای من مهم نیست چه اتفاقی افتاده؛ مهم این است که چه کسی از آن سود میبرد و حرکت بعدی او چه خواهد بود. اگر این تحلیل صحیح باشد، کیرا ناچار است برای حفظ این روایت، الگوی رفتاری خود را ادامه دهد و همان الگو، دیر یا زود او را آشکار خواهد کرد
در نهایت، یک فرضیه دیگر نیز وجود دارد. اگر قدم بعدی کیرا، حذف من باشد، آنگاه احتمال اینکه کیرا یکی از افراد نزدیک به من یا تیم تحقیق باشد، به شکل قابل توجهی افزایش پیدا میکند. هویت واقعی من در اختیار افراد بسیار محدودی است و دسترسی به آن اتفاقی نیست. بنابراین اگر کیرا بتواند مستقیماً مرا هدف قرار دهد، دایره مظنونان به چند نفر مشخص و محدود خواهد شد، نه یک جمعیت بزرگ.
به همین دلیل، اگر مرگ من رخ دهد، از نظر من این اتفاق بیش از آنکه پرونده را ببندد، دایره تحقیقات را کوچکتر خواهد کرد. گاهی آخرین حرکت یک مجرم، بیش از تمام حرکات قبلی او اطلاعات در اختیار محقق قرار میدهد.
- ۵۸۱
- ۱۰ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط