{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یبار تو مدرسه

یبار تو مدرسه
دوتا از دوستا باهم دعواشون شده بود یکی اسمش مهدیه و اون یکی زهرا بود
اینا دعواشون شده بود زهرا داشت مثل ابر بهاری گریه میکرد
مهدیه هم گریه میکرد اما کم
همه دور مهدیه جمع شده بودن و داشتن اونو دلداری میدادن
من زل زده بودم به زهرا...
رفتم نزدیک و بغلش کردم و تو بغلم گریه کرد و آروم شد و بعد دوباره دوست شدن
الان منو کی*رش هم حساب نمیکنه
خوبی نکنید سگ باشید
دیدگاه ها (۶)

ناراحتی بسه

#afhu #unity #روسیه #sigma_T4 #استالین#AFHU #ایران #ادولف_ه...

...........#جینکس #نحسی #نقاش_شب #پسر_مرواریری #زیر_نور_سبز#...

...........#جینکس #نحسی #نقاش_شب #پسر_مرواریری #زیر_نور_سبز#...

فیک نفرین شده گان عشق و جادو قسمت هشتم

مثلث عشقی♡∆ *ایزانا و مایکی بعد خوردن صبحونه برگشتن و صبحونه...

𝐃𝐀𝐑𝐊 𝐋𝐢𝐅𝐄 "𝟐"𝐏𝐀𝐑𝐓_𝟏𝟓اروم.. با همون صدای شکسته بغضی که داشت ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط