عشق من part 21
عشق من part 21
همگی از ماشین پیاده شدن به سمت کلبه
رفتن
=واو تو واقعا گفته بودی اینجا همچی داره ولی
من باور نکردم!!!
+چقد اینجا قشنگه!!!
_بابا تو کی تا حالا همچین جاهایی رفتی
که ما خبر نداشتیم؟؟؟
همه با هم خندیدن و رفتن سمت یکی از مبل ها رو روشون نشستن و تلوزیون رو روشن کردن و شروع
کردن به فیلم دیدن
کم کم لیا خوابش برد اما فیلم هنوز تموم نشده بود
که لیا داشت کابوس میدید که یهو از خواب پرید
=لیا حالت خوبه دخترم چی شد یهو؟؟
_لیا ؟؟لیا ببینمت چی شدی؟؟
+ه...هیچی ..هیچی خوبم..چیزی نی
_ینی چی خوبی رنگت مریده چی میگی داشتی کابوس میدی؟؟چیشد ؟؟
+هیسونگ...😭😭😭😭بابام حتی تو خوابم ولم نمیکنه😭😭😭
_عا...چیزی نیس لیا اروم باش بیا بغلم😟😟
لیا رفت تو بغل هیسونگ و تو بغلش نشست و گریه کرد و کم کم اروم شد و دوباره خوابش برد
هیسونگ اونو بلند کرد و بردش توی یکی از اتاقا
و لیا رو خیلی اروم دراز کرد رو تخت و خوش هم
کنارش دراز کشید و به صورت اروم لیا نگاه میکرد
_عین فرشته ها میمونی دختر...(لبخند)
_بالاخره یروز کاملا مال خودم میشی
تو همین فکرا بود که خوابش برد
صبح هیسونگ از همه زودتر بیدار شد و کارای لازمش رو انجام داد و رفت تا صبحونه درست درست کنه
که لیا از خواب بیدار شد و رفت پیشش
_هی....کی بیدار شدی؟؟
+عامم..چند دقیقه ای میشه ...خب چیکار میکنی؟؟؟
_صبحونه درست میکنم حتما گشنته نه؟؟
+اره خیلی!!
+پس میرم دستامو میشورم و میزو میچینم!!
_نمیخواد خودم انجام میدم
+نه نه لازم نکرده تو حواست به غذا باشه یوقت نسوزونی!!
_چه شیطون شدی تو اول صبی!!!
اینم از پارت ۲۱ به شما خوشگلام😊😊
امیدوارم خوب شده باشه
اگ بتونم پارت ۲۲ رو هم امشب میزارم
راستی بچه ها شنیدم ایران به اسراییل حمله کرده مراقب خودتون باشین امکان اینکه اسراییل امشب ایرانو بزنه هست
مراقب خودتون باشیننننننننننن
#enhypen
همگی از ماشین پیاده شدن به سمت کلبه
رفتن
=واو تو واقعا گفته بودی اینجا همچی داره ولی
من باور نکردم!!!
+چقد اینجا قشنگه!!!
_بابا تو کی تا حالا همچین جاهایی رفتی
که ما خبر نداشتیم؟؟؟
همه با هم خندیدن و رفتن سمت یکی از مبل ها رو روشون نشستن و تلوزیون رو روشن کردن و شروع
کردن به فیلم دیدن
کم کم لیا خوابش برد اما فیلم هنوز تموم نشده بود
که لیا داشت کابوس میدید که یهو از خواب پرید
=لیا حالت خوبه دخترم چی شد یهو؟؟
_لیا ؟؟لیا ببینمت چی شدی؟؟
+ه...هیچی ..هیچی خوبم..چیزی نی
_ینی چی خوبی رنگت مریده چی میگی داشتی کابوس میدی؟؟چیشد ؟؟
+هیسونگ...😭😭😭😭بابام حتی تو خوابم ولم نمیکنه😭😭😭
_عا...چیزی نیس لیا اروم باش بیا بغلم😟😟
لیا رفت تو بغل هیسونگ و تو بغلش نشست و گریه کرد و کم کم اروم شد و دوباره خوابش برد
هیسونگ اونو بلند کرد و بردش توی یکی از اتاقا
و لیا رو خیلی اروم دراز کرد رو تخت و خوش هم
کنارش دراز کشید و به صورت اروم لیا نگاه میکرد
_عین فرشته ها میمونی دختر...(لبخند)
_بالاخره یروز کاملا مال خودم میشی
تو همین فکرا بود که خوابش برد
صبح هیسونگ از همه زودتر بیدار شد و کارای لازمش رو انجام داد و رفت تا صبحونه درست درست کنه
که لیا از خواب بیدار شد و رفت پیشش
_هی....کی بیدار شدی؟؟
+عامم..چند دقیقه ای میشه ...خب چیکار میکنی؟؟؟
_صبحونه درست میکنم حتما گشنته نه؟؟
+اره خیلی!!
+پس میرم دستامو میشورم و میزو میچینم!!
_نمیخواد خودم انجام میدم
+نه نه لازم نکرده تو حواست به غذا باشه یوقت نسوزونی!!
_چه شیطون شدی تو اول صبی!!!
اینم از پارت ۲۱ به شما خوشگلام😊😊
امیدوارم خوب شده باشه
اگ بتونم پارت ۲۲ رو هم امشب میزارم
راستی بچه ها شنیدم ایران به اسراییل حمله کرده مراقب خودتون باشین امکان اینکه اسراییل امشب ایرانو بزنه هست
مراقب خودتون باشیننننننننننن
#enhypen
- ۵۶
- ۱۷ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط