Daddy hate part : 4
اون اون یه..یه
اون اون یه زن بود
به سرعت به سمتم حجوم برد و از موهام محکم گرفت و کشید
& این دختره هرزه اینجا چه غلطی میکنه
و بعد هم نگاهشو به سمت بادیگاردا گرفت
٪ خانم اینو دیشب آقا آوردن
+ موهامو ول کن وحشی
یه نگاه برزخی بهم کرد
& زبونم که داری ه**رز*ه خانم میدونی تو خونه کی هستی اینجا خونه منه
& پارک جورجیا زن پارک جیمین
+ چی؟
اون مرده زنم داره بعد چرا منو آورده خونش
& دختره خنگ حتما به عنوان برده اوردتت دیگه
گریم گرفت
& درسته گریه کن هر**زه کوچولو اینو از اتاق بندازید بیرون نه صبر كن جیمین اینو به عنوان بر**ده آورده پس میتونه کارهای منم بکنه خوبه پس
& بلند شو هنوز باهات کاردارم
+ هق..هق..ولم كن...
& برو بابا
ᚐ ᚐᚐ ⚘️ ᚐᚐ ᚐ
_جيمين_
تلفنم زنگ زد از خونه بودن
_ الو
= سلام پسرم
_ سلام اجوما
= پسرم زنت اومده و این دختره بیچاره رو داره اذیت میکنه
_ چی ؟
= یکم دیر کنی باید جنازه شو جمع کنی
_ چرا خب
= چون داره کتکش میزنه
_ هان.. الان خودم و میرسونم
= باشه خدافظ
لعنتی چطور به خودش اجازه داده همچین کاری رو بکنه
سوار ماشین شدم و به سرعت به سمت عمارت روندم
وقتی رسیدم همه جا شلوغ بود مثل اینکه این زن نیومده همه جارو بهم زده
رفتم داخل و بعد سلام دادن به آجوما و پرسیدن وضعیت به سمت طبقه بالا رفتم وقتی رسیدم دیدم جورجیا داره آنجلا کتک میزنه
با دیدن من با ناز و عشوه به سمتم اومد متنفر بودم از این رفتاراش
& عزیزم اومدی ببین این دختره چی میگه میگه چون تو منو دوست نداشتی این دختره رو آوردی و قراره زنت بشه
با اینکه میدونستم دروغ میگه ولی به خودم نگرفتم
_ خیلی غلط میکنه
مجبور بودم
چون پدر جورجيا رئيس شرکت خیلی بزرگیه که قراره باهم قرداد ببندیم از اولم به خاطر همین با جورجیا ازدواج کردم
هیچ وقت با هم رابطه ای نداشتیم
پدر جورجیا هم همیشه بحث بچه رو پیش میکشه که وارث همه ی دارایی من مال جورجيا و بچش بشه...
باید راضی نگهش دارم پس به همین خاطر به سمت انجلا رفتم و با پام بهش لگد زدم از درد به خودش پیچید متاسفم ولی مجبورم دومین لگد و آروم تر زدم
& عزیزم باید محکم تر بزنی که دیگه همچین حرفایی نزنه
دلم ضعف رفت برا این همه مظلومیت است از درد فقط به خودش میپیچید و گریه میکرد
با چشمهای التماسی داشت بهم میفهموند که کار اون نیست
منو ببخش و اینبار محکم تر زدم
بعد از چند تا مشت و لگد دیدم چشماش بسته شد
لعنتی بیهوش شده
از لب و دهنش خون میومد
& مهم نیست عزیزم اون فقط یه برده اس برای یه ه*ر*؟زه بیشتر از این کتک ها لازمه
چی داشت میگفت ... خودش که ه*رز**ه تر از هر*ز*س
وای آنجلا چی حتى يبار هم...هر**ز**گی نکرده
نباید کاری میکردم که جورجیا بهم بی اعتماد بشه و فکر کنه که دارم بهش خیانت میکنم پس...
_ عزیزم بنظرت چجوری تنبیهش کنیم؟
یه لبخند چندش آوری زد
& اون و دیگه بسپارش به من
و بعد هم از موهای آنجلا گرفت و محکم کشیدش و با خوش برد
هوفف
= پسرم فکر نمیکنی کار اشتباهی داری میکنی
_ اون حقشه
اه لعنتی چی به اجوما گفتم
حتما دیگه در موردم اشتباه فکر میکنه
اجوما میدونست که من به جورجیا هیچ علاقه ای ندارم به خاطر همین هم از این رفتارم تعجب کرده بود
ᚐ ᚐᚐ ⚘️ ᚐᚐ ᚐ
_آنجلا_
وقتی چشمام و باز کردم دیدم توی یه کلبه هستم. خیلی تاریک بود صدای زوزه گرگ ها میومد
+ من كجام؟...
از نور مهتاب میشد فهمید که شب شده سمت در کلبه رفتم قفل بود
+ کمک..یکی درو باز کنه
من كلاستورفوبيا و نيكتوفوبیا داشتم پس تحمل این شرایط برام سخت بود
با اینکه بدنم کوفته بود و خونریزی داشتم اما سعی در باز کردن دری داشتم که باز شدنش امکان ناپذیر بود
+ خواهش....می...کن...م...درو باز ...
نفسم دیگه بند اومد و چشمام سیاهی رفت و بعدش سیاهی.....
ᚐ ᚐᚐ ⚘️ ᚐᚐ ᚐ
_ جورجيا باهاش چیکار کردی
& ادبش کردم
_ گفتم کجاست
& تو یه کلبه زندانیش کردم حقشه دختره پرو عزیزم تو هم اصلا خودتو ناراحت نکن چند روزی بدون آب و غذا اونجا بمونه حساب کار دستش میاد
_ چند روز.....
& عاره خوب جیمین همه ی اینا تقصیر تویه دیگه
_ من چرا؟
& چون تا به حال کسی ندیده که ما باهم رابطه داشته باشیم همچین فکرهایی میکنن دیگه
_ اوه... باشه برای بعد من فعلا خیلی خستم
& چرا جیمین
_ خواهش میکنم فقط این یبار گفتم که خستم
& یعنی از لذتی که همسرت قراره بهت بده خوشت نمیاد
قیافشو وقتی اینجوری میکنه حالم بهم میخوره چندش ه**ر*)زه ولی اینبار دیگه نمیتونم مخالفت کنم
مخصوصا با دیدن انجلا هم دنبال بهانه هست که به باباش بگه و قرار داد و لغو کنن ولی نباید بزارم اینجوری بشه
_ نمیشه بعدا
& اوه عزیزم یادم رفت که بگم پدرم با گفتن اینکه تو یه ب*ر*ده آورده بودی و...
ادامه داخل کامنت ها
اون اون یه زن بود
به سرعت به سمتم حجوم برد و از موهام محکم گرفت و کشید
& این دختره هرزه اینجا چه غلطی میکنه
و بعد هم نگاهشو به سمت بادیگاردا گرفت
٪ خانم اینو دیشب آقا آوردن
+ موهامو ول کن وحشی
یه نگاه برزخی بهم کرد
& زبونم که داری ه**رز*ه خانم میدونی تو خونه کی هستی اینجا خونه منه
& پارک جورجیا زن پارک جیمین
+ چی؟
اون مرده زنم داره بعد چرا منو آورده خونش
& دختره خنگ حتما به عنوان برده اوردتت دیگه
گریم گرفت
& درسته گریه کن هر**زه کوچولو اینو از اتاق بندازید بیرون نه صبر كن جیمین اینو به عنوان بر**ده آورده پس میتونه کارهای منم بکنه خوبه پس
& بلند شو هنوز باهات کاردارم
+ هق..هق..ولم كن...
& برو بابا
ᚐ ᚐᚐ ⚘️ ᚐᚐ ᚐ
_جيمين_
تلفنم زنگ زد از خونه بودن
_ الو
= سلام پسرم
_ سلام اجوما
= پسرم زنت اومده و این دختره بیچاره رو داره اذیت میکنه
_ چی ؟
= یکم دیر کنی باید جنازه شو جمع کنی
_ چرا خب
= چون داره کتکش میزنه
_ هان.. الان خودم و میرسونم
= باشه خدافظ
لعنتی چطور به خودش اجازه داده همچین کاری رو بکنه
سوار ماشین شدم و به سرعت به سمت عمارت روندم
وقتی رسیدم همه جا شلوغ بود مثل اینکه این زن نیومده همه جارو بهم زده
رفتم داخل و بعد سلام دادن به آجوما و پرسیدن وضعیت به سمت طبقه بالا رفتم وقتی رسیدم دیدم جورجیا داره آنجلا کتک میزنه
با دیدن من با ناز و عشوه به سمتم اومد متنفر بودم از این رفتاراش
& عزیزم اومدی ببین این دختره چی میگه میگه چون تو منو دوست نداشتی این دختره رو آوردی و قراره زنت بشه
با اینکه میدونستم دروغ میگه ولی به خودم نگرفتم
_ خیلی غلط میکنه
مجبور بودم
چون پدر جورجيا رئيس شرکت خیلی بزرگیه که قراره باهم قرداد ببندیم از اولم به خاطر همین با جورجیا ازدواج کردم
هیچ وقت با هم رابطه ای نداشتیم
پدر جورجیا هم همیشه بحث بچه رو پیش میکشه که وارث همه ی دارایی من مال جورجيا و بچش بشه...
باید راضی نگهش دارم پس به همین خاطر به سمت انجلا رفتم و با پام بهش لگد زدم از درد به خودش پیچید متاسفم ولی مجبورم دومین لگد و آروم تر زدم
& عزیزم باید محکم تر بزنی که دیگه همچین حرفایی نزنه
دلم ضعف رفت برا این همه مظلومیت است از درد فقط به خودش میپیچید و گریه میکرد
با چشمهای التماسی داشت بهم میفهموند که کار اون نیست
منو ببخش و اینبار محکم تر زدم
بعد از چند تا مشت و لگد دیدم چشماش بسته شد
لعنتی بیهوش شده
از لب و دهنش خون میومد
& مهم نیست عزیزم اون فقط یه برده اس برای یه ه*ر*؟زه بیشتر از این کتک ها لازمه
چی داشت میگفت ... خودش که ه*رز**ه تر از هر*ز*س
وای آنجلا چی حتى يبار هم...هر**ز**گی نکرده
نباید کاری میکردم که جورجیا بهم بی اعتماد بشه و فکر کنه که دارم بهش خیانت میکنم پس...
_ عزیزم بنظرت چجوری تنبیهش کنیم؟
یه لبخند چندش آوری زد
& اون و دیگه بسپارش به من
و بعد هم از موهای آنجلا گرفت و محکم کشیدش و با خوش برد
هوفف
= پسرم فکر نمیکنی کار اشتباهی داری میکنی
_ اون حقشه
اه لعنتی چی به اجوما گفتم
حتما دیگه در موردم اشتباه فکر میکنه
اجوما میدونست که من به جورجیا هیچ علاقه ای ندارم به خاطر همین هم از این رفتارم تعجب کرده بود
ᚐ ᚐᚐ ⚘️ ᚐᚐ ᚐ
_آنجلا_
وقتی چشمام و باز کردم دیدم توی یه کلبه هستم. خیلی تاریک بود صدای زوزه گرگ ها میومد
+ من كجام؟...
از نور مهتاب میشد فهمید که شب شده سمت در کلبه رفتم قفل بود
+ کمک..یکی درو باز کنه
من كلاستورفوبيا و نيكتوفوبیا داشتم پس تحمل این شرایط برام سخت بود
با اینکه بدنم کوفته بود و خونریزی داشتم اما سعی در باز کردن دری داشتم که باز شدنش امکان ناپذیر بود
+ خواهش....می...کن...م...درو باز ...
نفسم دیگه بند اومد و چشمام سیاهی رفت و بعدش سیاهی.....
ᚐ ᚐᚐ ⚘️ ᚐᚐ ᚐ
_ جورجيا باهاش چیکار کردی
& ادبش کردم
_ گفتم کجاست
& تو یه کلبه زندانیش کردم حقشه دختره پرو عزیزم تو هم اصلا خودتو ناراحت نکن چند روزی بدون آب و غذا اونجا بمونه حساب کار دستش میاد
_ چند روز.....
& عاره خوب جیمین همه ی اینا تقصیر تویه دیگه
_ من چرا؟
& چون تا به حال کسی ندیده که ما باهم رابطه داشته باشیم همچین فکرهایی میکنن دیگه
_ اوه... باشه برای بعد من فعلا خیلی خستم
& چرا جیمین
_ خواهش میکنم فقط این یبار گفتم که خستم
& یعنی از لذتی که همسرت قراره بهت بده خوشت نمیاد
قیافشو وقتی اینجوری میکنه حالم بهم میخوره چندش ه**ر*)زه ولی اینبار دیگه نمیتونم مخالفت کنم
مخصوصا با دیدن انجلا هم دنبال بهانه هست که به باباش بگه و قرار داد و لغو کنن ولی نباید بزارم اینجوری بشه
_ نمیشه بعدا
& اوه عزیزم یادم رفت که بگم پدرم با گفتن اینکه تو یه ب*ر*ده آورده بودی و...
ادامه داخل کامنت ها
- ۱۸.۴k
- ۰۷ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط