The Boss Savage
The Boss Savage
part 33
پوزخند ریزی زد و با گرد کردن چشم هاش سعی کرد خودش
رو بی گناه نشون بده البته...هایجین بی گناه بود. اون هیچوقت
هیچ تماسی با سرهنگ جئون مبنی بر حذف یونگی از تیم
نداشت و مشخص بود که اون زن با شناختی که خودش از
یونگی و دست اندازی هاش به رابطه ی پسراش داره اون رو
از تیم خارج کرده اما هایجین قبال هم گفته بود...
به شدت از اذیت کردن یونگی لذت می برد و چه موقعیتی از
این بهتر؟
پس بدون تالش برای بیرون اومدن از زیر مشت های حلقه
شده ی یونگی به دور یقه ی پیراهن مشکی رنگش، دستهاش
رو دو طرف سرش برای اعالم بی گناهی باال اورد و خیره
به چشم های غضبناک مرد بزرگتر بازیگوشانه گفت:
_من نمیدونم داری درمورد چی حرف میزنی یونگی هیونگ
اما من هیچ راه ارتباطی با سرهنگ جئون ندارم
عصبی از اون لقب همیشگی دندون هاش رو روی هم فشرد و
باز هم از پیش به روباه رو به روش نزدیکتر شد، غافل از
نگاه های خیره ای که یکیشون بیشتر از بقیه در حال سوراخ
کردن مغزش بود پرید
یونگی: به من نگو هیونگ...
_اما میدونی چیه هیونگ؟
خودش رو زیر دست های یونگی نزدیکتر کشید و حاال
میتونست بهتر از پیش نفس های عمیق و پر شدت مرد رو
جایی پشت لبهاش احساس کنه، چشم هاش رو درشت کرد و
نیشخند بزرگی روي لبهاشگذاشت و شیطنت آمیز نگاه خیره
اش رو به لبهای مرد دوخت و گفت:
_من عاشق برداشتن موانع از سر راهمم هیونگ...
پایان حرفش با به عقب کشیده شدن یونگی هماهنگ شد و نگاه
پر از افتخارش رو بعد از نیم نگاهی به جونگکوکی که از
گرفتن یقه، یونگی رو ازش دور کرده بود به مرد
دوخت و چشمک ریزی زد.
عصبی از اون فاصله ی نزدیک و نگاه خیره ی هایجین به
لبهای یونگی برای نجات دادن هیونگاش (شاید؟)از دست اون
روباه مکار یقه ی یونگی رو به عقب کشید و داد زد:
+تمومش کنید. االن به تنها چیزی که نیاز نداریم این کار های
احمقانه اس پس هیونگ لطفا برو اونجا و کار های برگشتت
به مسکو رو با هوسوک هیونگ هماهنگ کن و تو...
و ندید پرش تن هایجین از فریادی که زد رو. انگشت اشاره
اش رو که تا االن به سمت یونگی اشاره رفته بود به سمت
هایجین گرفت و با غضب و عصبانیت خیره به چشم های
مظلوم اون روباه مکار غرید:
+همینجا بمون
به سمت بقیه چرخید و گفت :
+همگی برگردید سر کارتون...
با ندیدن حرکتی از کسی این بار بلند غرید:
+گفتم برگردید سر کارتون...
همگی با فریادی که از سمت جونگکوک شنیدن به عقب
برگشتن و سر جاشون نشستن.
به سمت اون قرمزی برگشت و با قدم گذاشتن به سمتش نگاه
تحقیرآمیزی از سر تا پای هایجین انداخت و گفت:
+حاال دیگه انقدری وقیح شدی که جلوی من از ۵ گرم تست
مواد حرف میزنی؟
دست هاش رو روی سینه چلیپا کرد و پوزخند ریزی زد و
قدمی به مرد نزدیک شد و کمی خودش رو به جلو خم
کرد:
_حاال دیگه انقدری بی قید شدی که جلوت از ۱۰۰ تن محموله
ی کوکائین صحبت میکنم و دستگیرم نمیکنی؟
دستهاش رو داخل جیب فرو برد و کمرش رو صاف تر از
قبل کرد و نگاهی از باال به مرد مو قرمز انداخت:
شرط پارت بعدی:
10 بازنشر
20کامنت
50لایک
2فالو
خوبه؟
part 33
پوزخند ریزی زد و با گرد کردن چشم هاش سعی کرد خودش
رو بی گناه نشون بده البته...هایجین بی گناه بود. اون هیچوقت
هیچ تماسی با سرهنگ جئون مبنی بر حذف یونگی از تیم
نداشت و مشخص بود که اون زن با شناختی که خودش از
یونگی و دست اندازی هاش به رابطه ی پسراش داره اون رو
از تیم خارج کرده اما هایجین قبال هم گفته بود...
به شدت از اذیت کردن یونگی لذت می برد و چه موقعیتی از
این بهتر؟
پس بدون تالش برای بیرون اومدن از زیر مشت های حلقه
شده ی یونگی به دور یقه ی پیراهن مشکی رنگش، دستهاش
رو دو طرف سرش برای اعالم بی گناهی باال اورد و خیره
به چشم های غضبناک مرد بزرگتر بازیگوشانه گفت:
_من نمیدونم داری درمورد چی حرف میزنی یونگی هیونگ
اما من هیچ راه ارتباطی با سرهنگ جئون ندارم
عصبی از اون لقب همیشگی دندون هاش رو روی هم فشرد و
باز هم از پیش به روباه رو به روش نزدیکتر شد، غافل از
نگاه های خیره ای که یکیشون بیشتر از بقیه در حال سوراخ
کردن مغزش بود پرید
یونگی: به من نگو هیونگ...
_اما میدونی چیه هیونگ؟
خودش رو زیر دست های یونگی نزدیکتر کشید و حاال
میتونست بهتر از پیش نفس های عمیق و پر شدت مرد رو
جایی پشت لبهاش احساس کنه، چشم هاش رو درشت کرد و
نیشخند بزرگی روي لبهاشگذاشت و شیطنت آمیز نگاه خیره
اش رو به لبهای مرد دوخت و گفت:
_من عاشق برداشتن موانع از سر راهمم هیونگ...
پایان حرفش با به عقب کشیده شدن یونگی هماهنگ شد و نگاه
پر از افتخارش رو بعد از نیم نگاهی به جونگکوکی که از
گرفتن یقه، یونگی رو ازش دور کرده بود به مرد
دوخت و چشمک ریزی زد.
عصبی از اون فاصله ی نزدیک و نگاه خیره ی هایجین به
لبهای یونگی برای نجات دادن هیونگاش (شاید؟)از دست اون
روباه مکار یقه ی یونگی رو به عقب کشید و داد زد:
+تمومش کنید. االن به تنها چیزی که نیاز نداریم این کار های
احمقانه اس پس هیونگ لطفا برو اونجا و کار های برگشتت
به مسکو رو با هوسوک هیونگ هماهنگ کن و تو...
و ندید پرش تن هایجین از فریادی که زد رو. انگشت اشاره
اش رو که تا االن به سمت یونگی اشاره رفته بود به سمت
هایجین گرفت و با غضب و عصبانیت خیره به چشم های
مظلوم اون روباه مکار غرید:
+همینجا بمون
به سمت بقیه چرخید و گفت :
+همگی برگردید سر کارتون...
با ندیدن حرکتی از کسی این بار بلند غرید:
+گفتم برگردید سر کارتون...
همگی با فریادی که از سمت جونگکوک شنیدن به عقب
برگشتن و سر جاشون نشستن.
به سمت اون قرمزی برگشت و با قدم گذاشتن به سمتش نگاه
تحقیرآمیزی از سر تا پای هایجین انداخت و گفت:
+حاال دیگه انقدری وقیح شدی که جلوی من از ۵ گرم تست
مواد حرف میزنی؟
دست هاش رو روی سینه چلیپا کرد و پوزخند ریزی زد و
قدمی به مرد نزدیک شد و کمی خودش رو به جلو خم
کرد:
_حاال دیگه انقدری بی قید شدی که جلوت از ۱۰۰ تن محموله
ی کوکائین صحبت میکنم و دستگیرم نمیکنی؟
دستهاش رو داخل جیب فرو برد و کمرش رو صاف تر از
قبل کرد و نگاهی از باال به مرد مو قرمز انداخت:
شرط پارت بعدی:
10 بازنشر
20کامنت
50لایک
2فالو
خوبه؟
- ۳.۲k
- ۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط