{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

The Boss Savage

The Boss Savage
part16
+اولیور بارنز..هر چیزی که ازش میدونی و بهم بگو...قول
میدم جفتمون از این معامله سود ببریم
هیچکدومشون متوجه چهار نگاهی که روشون زوم شده بود
نبودن و هیچکس نمیتونست نگاه بینشون رو کمی از همدیگه
مختل کنه.
با بستن چشم هاش نفس عمیقی کشید و کمرش رو صاف کرد
و تکه شکسته ی شیشه ی داخل دستش رو به کنار پرت کرد.
چشم هاش رو باز کرد و بدون توجه به چیزی خیره به
جونگکوک در حالی که حاال دقیقا وسط پای مرد ایستاده بود
گفت:
_میخوام با مافوقت صحبت کنم...
همزمان با چرخ دادن سرش خنده ی تمسخرآمیزی کرد و با
ناباوری گفت:
+چی؟
_اگر میخوای یه معامله مسالمت آمیز داشته باشیم میخوام با
مافوقت صحبت کنم
سرش رو چرخوند و اون زمان تازه متوجه افرادش به همراه
سارا که با شنیدن صدای شکسته شدن شیشه پا به داخل اتاق
گذاشته بودن رو به رو شد.
از روي مبل بلند شد و همزمان با بستن تک دکمه ی کتش رو
به روی هایجین ایستاد و به سردی بدون نگاه کردن یونگی رو
مخاطب قرار داد:
+یونگی!با سرهنگ جئون تماس بگیر
یونگی به سرعت با گرفتن نگاه پر از غیضش از جیمین کیف
داخل دستش رو که از اول همراهش بود روي میز بار گذاشت
و با باز کردنش تبلتی رو از داخلش بیرون کشید و بعد از
کمی کار کردن باهاش اون رو به سمت جونگکوک گرفت.
جونگکوک بعد از گرفتن اون تبلت دوباره روی مبل نشست و
همزمان نشستن هایجین رو روي مبل رو به روش احساس
کرد.
تبلت رو روي به روی هایجین به گلدون وسط میز و خودش با
کمی عقب رفتن به پشتی مبل تکیه داد.

سرهنگ جئون:قبوله
وحشت زده به سمت تبلت روی میز و چهره ی خونسرد
پدرش چرخید:
+سرهنگ
سرهنگ بدون توجه به جونگکوکی که حاال با خشم و تعجب
نگاهش میکرد مردمک هاش رو به جیمینی دوخت که از اون
فاصله ی نزدیک به جونگکوک خیره شده بود و هر کسی که
نمیتونست درک کنه سرهنگ جئون خیلی خوب نگاه دلتنگ
اون مرد رو درک میکرد:
سرهنگ جئون:قبوله هایجین!به پرونده ی بارنز خوش اومدی......
در حرکتی ناگهانی با خشمی که حالا چشم هاش رو به سرخی
میکشید هایجین رو جلوتر کشید و از بین دندون هاش توی
صورت زن کوچیکتر خیره به چشم هایی که نگاهش حتی به
اندازه ی کوچکی از صورتش برداشته نمیشد زمزمه کرد:
+ازت متنفرم پارک هایجین...ازت متنفرم...
یونگی:هایجین
با شنیدن صدای مرد بزرگتر حرفش رو با زنی که جلوش
ایستاده بود رها کرد و به عقب برگشت و دیدن یونگی باعث
تعجبش شد:
_هیونگ
نگاه سردش رو به زنی که منتظر بهشون نگاه میکرد دوخت
و گفت:
یونگی:اگر بشه میخوام با خانم پارک تنها صحبت کنم بانوی جوان
*اوه البته
زن معذب شده کمی گونه های سرخ شده اش رو پایین انداخت
و بعد از تعظیم کوتاهی ، از پدرخوانده و مرد جذاب و
خوشتیپ کنارش که ساز تنهایی با هایجین رو زده بود دور شد.
نگاهش رو به بدرقه ی قدم های زن کشید و با چرخیدن به سمت
یونگی نگاه منتظر و هنوز کمی متعجبش رو به مرد بزرگتر دوخت..
حس کردن نگاه منتظر هایجین سکوتش رو کوتاه کرد و بعد از
چرخوندن نگاهش بین جمعیت زبون باز کرد:
یونگی:از دیدنت اصلا خوشحال نیستم هایجین پس انتظار
نداشته باش باهات مالیم رفتار کنم.
لبخند غمگینش رو پشت پوزخند کنایه آمیزی پنهان کرد و با
خم کردن شونه هاش به سمت عقب اون هم سرش رو کج کرد
و مردمک هاش رو سرگردون بین جمعیت نگه داشت:
_انتظار مالیمت ندارم یونگی هیونگ
یونگی:به من نگو هیونگ...
غم زده به طرف زن چرخید وبا نگاهش کاری کرد تا یونگی
برای نرسیدن صداش به کسی قدمی بهش نزدیک بشه و این
بار از فاصله ی نزدیکتری تاکیدوار حرفش رو بی توجه به
قلب بی صدا شکسته ی زن کوچکتر تکرار کنه:
دیدگاه ها (۱)

The Boss Savage part 15پوزخند متقابلی از مرد دریافت کرد و بد...

The Boss Savage part 14همزمان با نشستن روی صندلی پشت میز جام...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط