{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Before I Saw You

Before I Saw You

#BeforeISawYou
#Part_۳
به همون ادرسی که فرستاده بودن رفتم و مثل همیشه، لنا رو که از همه زودتر میاد دیدم. دویدم رفتم سمتش و بغلش کردم؛ که نزدیک بود سکته کنه.

· یا خداااا... به خدا که آخرش از دست تو سکته میکنممم!

وقتی غرغراش رو شنیدم، یه لبخند رضایت‌بخش زدم و بغلش کردم؛ اونم محکم‌تر بغلم کرد.

· دلم برات تنگ شده بود...

· منم همینطور.
· لارااااااااا!

یوری بود، باز این جیغ جیغو. دستامو براش باز کردم؛ پرید تو بغلم.

· وایییی که چقدر دلم برات تنگ شده بودددد!

· من بیشترررر!

از بغل هم بیرون اومدیم. دستامو دور صورتش قاب کردم و با گریه‌ی الکی گفتم:

· چقدر چاق شدی!

همین بس بود تا عصبانیش بشه.

· خودتو مرده بدونننن!

پناه بردم به سمت لنا تا از دست یوری نجاتم بده؛ که موفقیت‌آمیز بود.

بعد از همه‌ی اینا، رفتیم کافه چیزی بخوریم.
من ماچای توت‌فرنگی سفارش دادم؛ لنا و یوری هم آیس آمریکانو.

همینطور که می‌خوردیم، حرف می‌زدیم. دقیقاً یه دو ساعتی بود که پیش هم بودیم؛ پس خدافظی کردیم و به سمت خونه راه افتادیم.

وقتی رسیدم خونه، رفتم سراغ تهیونگ. در اتاق کارش رو زدم و گفت بیام داخل؛ در رو باز کردم و رفتم داخل.

· سرت شلوغه؟

· نه، اتفاقاً از بیکاری کلافه شدم.

· پس خوبه... می‌تونی غذا درست کنی؟

· چی؟... چقدر می‌خوری تو؟ بچه چاق می‌شیااا!

· خب دلم برای پاستاهات تنگ شدههه...

· باشه بابا، بیا بریم درست کنم.

پشت سرش راه افتادم و به آشپزخونه رفت؛ منم رفتم رو مبل نشستم و تو گوشیم چرخیدم.

چند دقیقه بعد رفتم پیشش.

· حاضر نشد؟

· چرا، آخراشه.

پاستارو ریخت تو بشقاب و گذاشت رو میز. منم نشستم و شروع به خوردن کردم.

· واییی دلم برای این طعم تنگ شده بوددددد!

هر قاشقی که می‌خوردم با لذت بود؛ چون خیلی خوشمزه درست کرده بود.

وقتی تموم شد، ظرفارو جمع کردم و رفتم بشورمشون.

بعد از ظرف شستن، به اتاق تهیونگ رفتم.

· میشه پیش تو بخوابم؟

· حتما، بیا اینجا.

رفتم بغلش؛ روی تخت خوابیدم.
دیدگاه ها (۰)

Before I Saw You#BeforeISawYou#Part_۴صبح که از خواب پاشدم، ن...

Before I Saw You#BeforeISawYou#Part_۵ساعت ۴ بود که رسیدم خون...

سلام بچه ها خوبید؟راستش میخواستم یه چند پارتی بنویسم ولی وقت...

بچه ها امتحان ترم دومم شروع شدههبعدددد تصویریییههههههه بدبخت...

(Start Again)Part12چشمامو باز کردم از بوی الکل و فضای سفید ف...

(Start Again)Part16نامجون بغلش کرده بود +چرا بلند شدیـ من خو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط