{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چیهیونگ من هنوزم میخواستم رها باشم ولی بابام قبول کرد

چی‌هیونگ : من هنوزم میخواستم رها باشم، ولی بابام قبول کرد بزاره من با نونا کار کنم~ امیدوارم بتونیم یه مدت طولانی با هم کار کنیم~
پدرش : من اجازه دادم اون حقه باز یه مدت طولانی رها باشه~!😐
دیدگاه ها (۰)

۲دقیقه🙂⚰️

و تمام⚰️🙂🐻❤😍🤕🤒

۳دقیقه😍🥺

۴دقیقه🙂🌏

وکیل اقای جئون

وقتی خواستم درو باز کنم دیدم قفله_کلیدو بده+نمیدم_بدهههههه+ن...

#بهترین_حس #پارت_7 از زبون چویا: از بابام متنفرم...باید قبول...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط