{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part

#Part_۶
بعد اینکه غذا رو خوردیم اومدم خونه و ارایشمو پاک کردم و دراز کشیدم تایمر رو گذاشتم روی هفت که پاشم تا هشت اماده بشم و بعدشم خوابیدم.......توی خواب نازم بودم که صدای مزخرف تایمر بلند شد
قطش کردم و بلند شدم یکم کش و قوص به خودم دادم و رفتم دستشویی کارای لازمو کردم...وقتی اومدم بیرون رو میز ارایشیم نشستم و یه ارایش کم کردم
اونقدراهم کم نبود ولی خبببب
لباسمو پوشیدم و موهامم صاف کردم و ریختم رو دوشم که صدای تهیونگ از پشت در اومد
+لارا مهمونا رسیدن
-اومدم اومدممم
درو باز کردم که منو دید
+هووو چه خوشگل کردییی
موهامو عقب انداختم و رفتم که صدای خندش پشت سرم رو شنیدم
باهم به پایبن رسیدیم و رفتیم سمت در مامان بابا داشتن با خانواده ی جئون سلام و احوال پرسی میکردن منم رفتم سمتشون و سلامی کردم که خانم جئون اومد بغلم کرد و گفت
+سلام دخترم حالت خوبه؟
-خیلی ممنونم خوبم
به اقای جئون هم سلام کردم که چشمم خورد به یه پسر قد بلند مو مشکی با چشمای سیاه تیله ای
خیلی هیکلی بود خیلی خوب بود اومد جلو که سری چشامو ازش گرفتم
+پس تو لارا بودی؟تهیونگ خیلی دربارت بهم گفته
خنده ای کردم و گفتم
-پس شما هم شوهر تهی
که سری تهیونگ جلوی دهنمو گرفت که جونگ کوک خنده ای کرد
وقتی همه رفتن تهیونگ تو گوشم گفت
+اینجا جاش نیست بچه یه عالمه ادم بزرگ اینجاست
باشه ای گفتم و رفتیم باهم پیش هم نشستیم
ویو جونگ کوک:
وقتی لارا اومد پایین خیلی خوشگل بود
ولی اون لیاقتش زندگی بهتریه اون هنوز بچه بود
خیلی سعی کردم جلوی این ازدواج رو بگیرم ولی خب پدرم سر شرکت شوخی نداره
لارا رفت پیش تهیونگ نسست و منم رو مبل یک نفره نشستم
تو کل مهمونی حرف خاصی نزده بودن که درباره ی این ازدواج باشه ولی گفتن که فردا میخوان یه مهمونی بگیرن برای خوشامد گویی لارا ولی حس خوبی به این مهمونی نداشتم
دیدگاه ها (۰)

#Part_۵پاستا هارو ریختم تو بشقاب و بردم گذاشتم رو میز وقتی پ...

#Part_۴ویو تهیونگ:توی اتاقم نشسته بودم و همشم فکر میکردم نمی...

مافیای من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط