{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

P

P.3
_

دختر یلحظه به خودش اومد.
به دورش نگاه کرد.
خونه خالی بود.
تهیونگی نبود.
تنهای تنها بود.
چرا نمیخواد باورکنه که این یه توهمه.

_نمیخوام ولی دوستت دارم منم.
با تاریک شدن هوا ما از هم میپاشیم.
تو بغلت باهم نشستیم توی سنترال پارک.
اون دور دورا،
تو رویاها.
ای کاش...
ایکاش حداقل میگفتی که نمیخواستم به گریه بندازمت نه اینکه بگی گریه به صورتم نمیاد.
چیزی وجود نداره که انجام بدی یا بگی.
نمیتونم از مسیر فرار کنم،
من دوستت دارم.
هیچ چیز لازم نیست امروز تغییر کنه ،
تو نمیخواستی بگی "دوستت دارم"

تو به من لبخند زدی،
حتا وقتی که حس کردی انگار داری میمیری... .
_
پایان... .
دیدگاه ها (۴)

P.2_تهیونگ: دوستت ندارم؟هع این تویی که وقتی بم نگاه میکنی نی...

P.1_فقط شوق پایان داریم، نه آغاز.پریشون، بیحال و عصبی روی مب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط