White Lotus | Part 20
White Lotus | Part 20
صبح همان روز...
سوآ هنوز خواب بود که صدای زنگهای پشت سر هم گوشیاش بیدارش کرد.
چشمهایش را با خستگی باز کرد.
صفحهی گوشی پر از اعلان بود.
«۱۲۰ پیام جدید»
«۵۷ تماس از دست رفته»
سوآ با تعجب نشست.
سوآ: «چی شده...؟»
اولین پیام مدیر برنامه را باز کرد.
مدیر سوآ:
«سوآ، همین الان اخبار رو ببین.»
قلبش فرو ریخت.
وارد فضای مجازی شد.
همان عکس...
در عرض چند ساعت میلیونها بار دیده شده بود.
اما چیزی که بیشتر از خود عکس توجهش را جلب کرد، هشتگهای جدید بود.
#JungkookSooa
#WhiteLotusCouple
#SooaDating
سوآ گوشی را پایین آورد.
چند ثانیه فقط به روبهرو خیره ماند.
در طرف دیگر شهر...
جونگکوک هم دقیقاً شرایط مشابهی داشت.
یکی از اعضای تیم وارد اتاق شد.
مدیر جونگکوک: «جونگکوک، باید بریم شرکت.»
جونگکوک: «الان؟»
مدیر جونگکوک: «آره. جلسه فوریه.»
جونگکوک گوشیاش را برداشت.
اولین چیزی که دید...
پیامی از سوآ بود.
سوآ:
«بیداری؟»
جونگکوک چند لحظه به صفحه نگاه کرد.
بعد جواب داد.
جونگکوک:
«آره.»
سوآ:
«خبرها رو دیدی؟»
جونگکوک:
«آره.»
چند ثانیه بعد...
سوآ:
«ببخشید...»
جونگکوک با تعجب به پیام نگاه کرد.
جونگکوک:
«برای چی؟»
سوآ:
«نمیدونم... حس میکنم به خاطر من این اتفاق افتاده.»
جونگکوک سریع جواب داد.
جونگکوک:
«این تقصیر تو نیست.»
جونگکوک:
«هیچ کاری نکردیم.»
سوآ:
«ولی الان همه دارن دربارهمون حرف میزنن.»
جونگکوک چند لحظه مکث کرد.
بعد نوشت:
جونگکوک:
«مهم نیست مردم چی فکر میکنن.»
سوآ به آخرین پیام خیره شد.
سوآ:
«اگه برای تو مهم نباشه... برای منم نیست.»
جونگکوک لبخند زد.
اما همان لحظه...
پیام جدیدی از مدیر برنامهاش آمد.
مدیر جونگکوک:
«در جلسه امروز، دربارهی ادامهی همکاری تو و سوآ تصمیمگیری میشه.»
لبخند از روی صورت جونگکوک محو شد.
چند ساعت بعد...
اتاق جلسهی کمپانی.
سوآ روبهروی چند مدیر نشسته بود.
جونگکوک هم در ساختمان دیگری، در جلسهای مشابه حضور داشت.
هر دو بدون اینکه بدانند...
دربارهی آیندهی همکاریشان تصمیم گرفته میشد.
مدیرعامل: «فعلاً هیچکس حق نداره دربارهی این شایعات اظهار نظر کنه.»
سوآ آرام پرسید:
سوآ: «و پروژهی بعدی؟»
مدیرعامل چند ثانیه سکوت کرد.
مدیرعامل: «فعلاً متوقفش میکنیم.»
سوآ سرش را بالا آورد.
سوآ: «چی؟»
مدیرعامل: «تا وقتی این شایعات فروکش کنه، هیچ همکاری جدیدی بین شما انجام نمیشه.»
سوآ چیزی نگفت.
فقط دستهایش را روی پاهایش گذاشت.
همان لحظه، در جلسهی جونگکوک هم همین جمله تکرار شد.
مدیر: «فعلاً هیچ پروژهی مشترکی با سوآ نخواهی داشت.»
جونگکوک به آرامی پرسید:
جونگکوک: «برای چه مدت؟»
مدیر جواب نداد.
و سکوتش...
از هر جوابی سنگینتر بود.
صبح همان روز...
سوآ هنوز خواب بود که صدای زنگهای پشت سر هم گوشیاش بیدارش کرد.
چشمهایش را با خستگی باز کرد.
صفحهی گوشی پر از اعلان بود.
«۱۲۰ پیام جدید»
«۵۷ تماس از دست رفته»
سوآ با تعجب نشست.
سوآ: «چی شده...؟»
اولین پیام مدیر برنامه را باز کرد.
مدیر سوآ:
«سوآ، همین الان اخبار رو ببین.»
قلبش فرو ریخت.
وارد فضای مجازی شد.
همان عکس...
در عرض چند ساعت میلیونها بار دیده شده بود.
اما چیزی که بیشتر از خود عکس توجهش را جلب کرد، هشتگهای جدید بود.
#JungkookSooa
#WhiteLotusCouple
#SooaDating
سوآ گوشی را پایین آورد.
چند ثانیه فقط به روبهرو خیره ماند.
در طرف دیگر شهر...
جونگکوک هم دقیقاً شرایط مشابهی داشت.
یکی از اعضای تیم وارد اتاق شد.
مدیر جونگکوک: «جونگکوک، باید بریم شرکت.»
جونگکوک: «الان؟»
مدیر جونگکوک: «آره. جلسه فوریه.»
جونگکوک گوشیاش را برداشت.
اولین چیزی که دید...
پیامی از سوآ بود.
سوآ:
«بیداری؟»
جونگکوک چند لحظه به صفحه نگاه کرد.
بعد جواب داد.
جونگکوک:
«آره.»
سوآ:
«خبرها رو دیدی؟»
جونگکوک:
«آره.»
چند ثانیه بعد...
سوآ:
«ببخشید...»
جونگکوک با تعجب به پیام نگاه کرد.
جونگکوک:
«برای چی؟»
سوآ:
«نمیدونم... حس میکنم به خاطر من این اتفاق افتاده.»
جونگکوک سریع جواب داد.
جونگکوک:
«این تقصیر تو نیست.»
جونگکوک:
«هیچ کاری نکردیم.»
سوآ:
«ولی الان همه دارن دربارهمون حرف میزنن.»
جونگکوک چند لحظه مکث کرد.
بعد نوشت:
جونگکوک:
«مهم نیست مردم چی فکر میکنن.»
سوآ به آخرین پیام خیره شد.
سوآ:
«اگه برای تو مهم نباشه... برای منم نیست.»
جونگکوک لبخند زد.
اما همان لحظه...
پیام جدیدی از مدیر برنامهاش آمد.
مدیر جونگکوک:
«در جلسه امروز، دربارهی ادامهی همکاری تو و سوآ تصمیمگیری میشه.»
لبخند از روی صورت جونگکوک محو شد.
چند ساعت بعد...
اتاق جلسهی کمپانی.
سوآ روبهروی چند مدیر نشسته بود.
جونگکوک هم در ساختمان دیگری، در جلسهای مشابه حضور داشت.
هر دو بدون اینکه بدانند...
دربارهی آیندهی همکاریشان تصمیم گرفته میشد.
مدیرعامل: «فعلاً هیچکس حق نداره دربارهی این شایعات اظهار نظر کنه.»
سوآ آرام پرسید:
سوآ: «و پروژهی بعدی؟»
مدیرعامل چند ثانیه سکوت کرد.
مدیرعامل: «فعلاً متوقفش میکنیم.»
سوآ سرش را بالا آورد.
سوآ: «چی؟»
مدیرعامل: «تا وقتی این شایعات فروکش کنه، هیچ همکاری جدیدی بین شما انجام نمیشه.»
سوآ چیزی نگفت.
فقط دستهایش را روی پاهایش گذاشت.
همان لحظه، در جلسهی جونگکوک هم همین جمله تکرار شد.
مدیر: «فعلاً هیچ پروژهی مشترکی با سوآ نخواهی داشت.»
جونگکوک به آرامی پرسید:
جونگکوک: «برای چه مدت؟»
مدیر جواب نداد.
و سکوتش...
از هر جوابی سنگینتر بود.
- ۵۸۵
- ۱۷ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط