{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝑴𝒀 𝑳𝑶𝑽𝑬🖤

𝑴𝒀 𝑳𝑶𝑽𝑬🖤
پارت ۳

[ویو الی]

من و لینا رفتیم طبقه بالا.

وارد اتاقم شدم و بعد از کمی گشتن، یه کراپ‌بندی سفید و یه شلوار کیتی صورتی پوشیدم. موهام رو روی شونه‌هام ریختم و از اتاق بیرون اومدم.

وقتی وارد حال شدم، دیدم کوک و تهیونگ با یه شلوارک و تیشرت راحتی روی مبل نشستن و داشتن چیپس و خوراکی می‌خوردن.

لینا هم وسط اون دوتا نشسته بود و باهاشون حرف می‌زد.

همین که صحنه رو دیدم، یه لبخند شیطنت‌آمیز زدم.

من عاشق اذیت کردن بقیه بودم، مخصوصاً وقتی یه چیزی برای شوخی پیدا می‌کردم.

آروم رفتم سمتشون و بدون اینکه چیزی بگم، خودمو بین لینا و کوک جا کردم.

کوک با تعجب نگاهم کرد.

جونگ‌کوک: «تو دقیقاً چیکار می‌کنی؟»

الی: «هیچی، جا نبود نشستم.»

لینا: «الی؟!»

قبل از اینکه لینا بفهمه چی تو سرمه، یه هل کوچیک بهش دادم.

لینا تعادلش رو از دست داد و افتاد سمت تهیونگ.

تهیونگ سریع گرفتش که نیفته.

چند ثانیه هر دو خشکشون زد.

منم سریع بلند شدم و با خنده فرار کردم.

الی: «وای چه صحنه‌ی قشنگی بود!»

لینا: «الیییی! وایسا ببینمت!»

تهیونگ فقط به لینا نگاه کرد و بعد سریع نگاهش رو برگردوند.

اما اون لبخند کوچیکی که روی صورتش اومد، از چشم من دور نموند.

کوک که کنارم ایستاده بود، سرش رو تکون داد.

جونگ‌کوک: «تو واقعاً دردسری.»

الی: «ممنون، تعریف قشنگی بود.»

جونگ‌کوک: «تعریف نکردم.»

الی: «ولی من قبولش کردم.»

کوک فقط یه لبخند خیلی کوچیک زد.

و من نمی‌دونستم...

ادامه دارد...
نظر🎀🌸
دیدگاه ها (۳)

𝑴𝒀 𝑳𝑶𝑽𝑬🖤پارت ۴[ویو الی]الی: «تو الان خندیدی؟»کوک سریع لبخندش...

𝑴𝒀 𝑳𝑶𝑽𝑬🖤پارت ۵[ویو الی]بعد از چند دقیقه که من و کوک سر چیپس ...

𝑴𝒀 𝑳𝑶𝑽𝑬 🖤پارت ۲کوک که انگار تازه فهمیده بود چی گفته، یه لبخن...

𝐌𝐘 𝐋𝐎𝐕𝐄 🖤پارت ۱صبح مثل همیشه با صدای زنگ گوشی شروع شد.الی با...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط