درد شیرین جان من
دردِ شیرینِ جانِ من ؛
چنان ریشه دوانده ای ،در بند بندِ تنم ،
که گویی ،از تو، سرشته اند مرا ...
دردِ نفس گیرِ گاهی لذت بخشِ دنیایِ من ؛
میدانی ؟حتی حالا ، که نفس هایم را بند می آوری ،باز هم عاشقانه تو را ، به روی سینه ام میفشارم ...
تمام نشدنی تر از نفس هایم ؛
ماندنی تر از هر چه بود و هر چه هست ؛
یادگارِ اوی عزیزِ همیشه و هنوز ؛
تو دلخواه ترین دردِ لاعلاجِ روزگارِ سیاهِ منی ...
#بماند_به_یادگار
۱۴۰۲/۰۴/۲۸
۱۸:۳۰
چنان ریشه دوانده ای ،در بند بندِ تنم ،
که گویی ،از تو، سرشته اند مرا ...
دردِ نفس گیرِ گاهی لذت بخشِ دنیایِ من ؛
میدانی ؟حتی حالا ، که نفس هایم را بند می آوری ،باز هم عاشقانه تو را ، به روی سینه ام میفشارم ...
تمام نشدنی تر از نفس هایم ؛
ماندنی تر از هر چه بود و هر چه هست ؛
یادگارِ اوی عزیزِ همیشه و هنوز ؛
تو دلخواه ترین دردِ لاعلاجِ روزگارِ سیاهِ منی ...
#بماند_به_یادگار
۱۴۰۲/۰۴/۲۸
۱۸:۳۰
- ۶.۲k
- ۲۸ تیر ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط