{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نی قصهٔ آن شمع چگل بتوان گفت

نی قصهٔ آن شمع چگل بتوان گفت
   نی حال دل سوخته‌دل بتوان گفت
غم در دل تنگ من از آن است که نیست
یک دوست، که با او غم دل بتوان گفت

#ܭُنج‌‌ِخیـاܠ
دیدگاه ها (۰)

هفت آسمان را بردرم وز هفت دریا بگذرمچون دلبرانه بنگری در جان...

افکند مرا دلم به غوغا و گریختجان آمد و هم از سر سودا و گریخت...

بجز با روی خوبت عشقبازیحرامست و حرامست و         حرامست...#...

گر تو تویی و  من منم،  من نه منم نه من منمعاشق زار او منم ، ...

آن چیز که در سینه‌ی من بود، دگر نیستآن عشق که جان‌مایه‌ی غم ...

وقتی دلت براش تنگ شده و ازش خبری نیست #بهش_بگو :حال من را از...

عشق رازی‌ست که خورشید به بارانش گفتنیز رمزی که شقایق به گلست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط