{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نی قصهٔ آن شمع چگل بتوان گفت

نی قصهٔ آن شمع چگل بتوان گفت
   نی حال دل سوخته‌دل بتوان گفت
غم در دل تنگ من از آن است که نیست
یک دوست، که با او غم دل بتوان گفت

#ܭُنج‌‌ِخیـاܠ
دیدگاه ها (۰)

هفت آسمان را بردرم وز هفت دریا بگذرمچون دلبرانه بنگری در جان...

افکند مرا دلم به غوغا و گریختجان آمد و هم از سر سودا و گریخت...

بجز با روی خوبت عشقبازیحرامست و حرامست و         حرامست...#...

گر تو تویی و  من منم،  من نه منم نه من منمعاشق زار او منم ، ...

#شعر_قدیمی 🍂سوختم در چاه صبر از بهر آن شمع چگلشاه ترکان فارغ...

تب و تاب غم عشقت دل دریا طلبد...هر تنگ حوصله را طاقت این طوف...

چرا امروز دلم تنگ است خدایا چرا غم ها با من از سر جنگ استخدا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط