ای که چون خورشیدی در شب تاریک جانم میتابی
࣪ ָ 𖦹 ۪ ࣪ ִ
ای که چون خورشیدی، در شبِ تاریکِ جانم میتابی،
تو خودِ عشقی، خودِ بودنی، خودِ معنایِ زندگانی.
چشمهایت قصهها دارند، از جهانی که با تو آغاز میشود،
و صدایت، چون لالاییِ امنِ شبانه، روحِ خستهام را مینوازد.
تو که معنایِ عشقی، ای نهایتِ آرزوهایم،
بتاب بر من، روشنی ببخش بر شبهایم.
در سکوتِ کوچه پس کوچههایِ دلم،
به من معنا بده، ای یار، ای همدمِ جانم.
حضورِ تو، تنها دلیلِ بودنِ من است،
بی تو، هر نفس، حسرتی است و دردی است.
بمان کنارم، تا معنایِ عشق را،
در عمقِ نگاهت، هر لحظه ببینم..
'https://wisgoon.com/sanxi0
ای که چون خورشیدی، در شبِ تاریکِ جانم میتابی،
تو خودِ عشقی، خودِ بودنی، خودِ معنایِ زندگانی.
چشمهایت قصهها دارند، از جهانی که با تو آغاز میشود،
و صدایت، چون لالاییِ امنِ شبانه، روحِ خستهام را مینوازد.
تو که معنایِ عشقی، ای نهایتِ آرزوهایم،
بتاب بر من، روشنی ببخش بر شبهایم.
در سکوتِ کوچه پس کوچههایِ دلم،
به من معنا بده، ای یار، ای همدمِ جانم.
حضورِ تو، تنها دلیلِ بودنِ من است،
بی تو، هر نفس، حسرتی است و دردی است.
بمان کنارم، تا معنایِ عشق را،
در عمقِ نگاهت، هر لحظه ببینم..
'https://wisgoon.com/sanxi0
- ۴.۶k
- ۲۰ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط