تا نگاهم به سر زلف سیاه تو رسید
تــا نـگاهـم بـه ســر ،زلف سـیاه تــو رسـید
کار دل، بـر در میـخـانـه ی عـشـاق کــشیـد
مست ومدهوش شده قلب من از ناز نـگاه
دل پریشان شده از صوت رسایی که شنید
بسـکه در فکر و خیال تو ، بدر خـیره شـدم
قطره ی اشک ، زچشمان من خسـته چکـید
هـر کجـا می نـگرم ، جمـله خمـوشند ، ولی
قــصه ی عشق من از، مـرغ مهـاجر بشنید
در هیاهـوی زمـان واله و حیـران شــده ام
گوش جان از تو یکی، حرف حسابی نشنید
گفته بودی ،که بدیدار دل غمزده ام می ایی
چشم دل خیره بدر، تا که رسید صبح سپپد
دوستت دارم و از حـال و هـوایـم پیـداست
دلـم این بار ، قسـم خورده به قـرآن مجـید
مـن بـه فـکر تـو و گـویا که تـو در فـکر دگـر
قـلب بیـچـاره ، چـه بیجـا بـه امیـد تو تـپید
کار دل، بـر در میـخـانـه ی عـشـاق کــشیـد
مست ومدهوش شده قلب من از ناز نـگاه
دل پریشان شده از صوت رسایی که شنید
بسـکه در فکر و خیال تو ، بدر خـیره شـدم
قطره ی اشک ، زچشمان من خسـته چکـید
هـر کجـا می نـگرم ، جمـله خمـوشند ، ولی
قــصه ی عشق من از، مـرغ مهـاجر بشنید
در هیاهـوی زمـان واله و حیـران شــده ام
گوش جان از تو یکی، حرف حسابی نشنید
گفته بودی ،که بدیدار دل غمزده ام می ایی
چشم دل خیره بدر، تا که رسید صبح سپپد
دوستت دارم و از حـال و هـوایـم پیـداست
دلـم این بار ، قسـم خورده به قـرآن مجـید
مـن بـه فـکر تـو و گـویا که تـو در فـکر دگـر
قـلب بیـچـاره ، چـه بیجـا بـه امیـد تو تـپید
- ۱۶.۳k
- ۰۹ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط