دلتنگ نبودی که بدانی چه عذابیست

دلتنگ نبودی که بدانی چه عذابیست
دلخواه جلو چشم تو مانند سرابیست

هر کار کنی باز ببینی که کسی نیست
دلتنگ همان تشنه لبِ جرعهٔ آبیست

دلتنگ همان گردن یک متهمی است
مشتاق نوازش شده در میل طنابیست

دلتنگ همان ذهن سرافکندهٔ مردی است
بر خواستهٔ کودک خود فکر جوابیست

دلتنگ همین دیدهٔ بیدار من هر شب
بیزار ز بیداری و در حسرت خوابیست
دیدگاه ها (۰)

درد را در خاطرم ویرانه معنا کرده‌ام‌روح این دیوانه را در پیک...

مخاطب خاصههههههههععععععععیی

وقتی رد پای مهربانیت رادر قلب کسی باقی میگذاری همیشه بیشتر ا...

🍂🌼گاهی انسان نیازداردگوشه ای تنهابنشیندوخودرامیهمان نوشیدن ی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط