My little princess
My little princess
Part 21
تا ات دستشو دراز کرد دکمه های پیراهن جیمین رو باز کنه در باز شد هانا با دهن باز بهشون نگاه کرد
ات: خدایا ما کی از دست شما راحت میشیم
هانا : هیچوقت عزیزم الانم اومدم سر بزنم نیومده بودم یه توله تو شکمت کاشته بود
ات: ببین خودت میخاری ها
هانا: اینجا میمونم فهمیدی
ات: به جهنم برو درو ببند
هانا: میترسم بیایین پایین بشینیم
بعد از رفتنش به جیمین نگاه کردم خندیدم
جیمین : دیگه شب هر جوری که شده اینو میفرستم بره
بلند شدم لباسمو درست کردم رفتیم پایین کنار هم نشستیم روبه روی هانا جیمین رو بغل کردم هانا سرفه ای کرد
هانا : اهم اهم زن تنها اینجا نشسته صحنه ی مثبت هیجده نشه
خندیدم جیمین با با اخم بهش نگاه کرد
جیمین: شده یبار ما بخواییم یه صحنه ی رمانتیک بریم تو و اون شوهر گاوت عین اجل معلق نپرید وسط
هانا : دیگه از شانس خوبمون هس تهیونگ داره میاد
جیمین: کجا میاد
هانا : اینجا
ات: واخ واخ
تهیونگ: سلام بر اهالی روستا براتون هندوانه آوردم
جیمین: خوب کردی همینو میزنم تو سرت
تهیونگ : مرض داری
جیمین: آره برا چی اومدین باز
هانا: عشقم ما نمیومدیم الان آبجیت حامله بود
تهیونگ : پس که اینطور
هانا: آره با چشمای خودم دیدم ها
تهیونگ: باید برگردیم قصر بابا گفته باهات کاری نداره
ات: مگه مغز الاغ خوردم خودمو بندازم تو دهن شیر
تهیونگ: دیگه اونجاش به من ربطی نداره ما میریم فقط اومدیم اینو بگیم بریم
هانا: عشقم بمونیم دیگه
جیمین: خودم پرتت میکنم بیرون ها پاشو برو
هانا: داداش من برم
جیمین: نه بیا بشین رو سرم برو دیگه
هانا: باشه چغندر عشقم پاشو بریم به اینا خوبی نیومده
ات: هی هانا میگیرمت از وسط جرت میدما
تهیونگ: عشقم بیا بریم پیش این نمونیم بهتره
جیمین بلند شد درو باز کرد اشاره کرد برید بیرون خندیدم تهیونگ و هانا با اخم رفتن جیمین درو بست
جیمین: خب خب الان یه جوجوی تنها گیر آوردم بریم بخوریمش
ات: دلت میاد منو بخوری آقا گرگه
جیمین: آره وقتی یه جوجوی خوشمزه گیر میارم میخورم
ات: من تلخم
جیمین: شیرینی
ات: تلخم
ادامه در کامنت
Part 21
تا ات دستشو دراز کرد دکمه های پیراهن جیمین رو باز کنه در باز شد هانا با دهن باز بهشون نگاه کرد
ات: خدایا ما کی از دست شما راحت میشیم
هانا : هیچوقت عزیزم الانم اومدم سر بزنم نیومده بودم یه توله تو شکمت کاشته بود
ات: ببین خودت میخاری ها
هانا: اینجا میمونم فهمیدی
ات: به جهنم برو درو ببند
هانا: میترسم بیایین پایین بشینیم
بعد از رفتنش به جیمین نگاه کردم خندیدم
جیمین : دیگه شب هر جوری که شده اینو میفرستم بره
بلند شدم لباسمو درست کردم رفتیم پایین کنار هم نشستیم روبه روی هانا جیمین رو بغل کردم هانا سرفه ای کرد
هانا : اهم اهم زن تنها اینجا نشسته صحنه ی مثبت هیجده نشه
خندیدم جیمین با با اخم بهش نگاه کرد
جیمین: شده یبار ما بخواییم یه صحنه ی رمانتیک بریم تو و اون شوهر گاوت عین اجل معلق نپرید وسط
هانا : دیگه از شانس خوبمون هس تهیونگ داره میاد
جیمین: کجا میاد
هانا : اینجا
ات: واخ واخ
تهیونگ: سلام بر اهالی روستا براتون هندوانه آوردم
جیمین: خوب کردی همینو میزنم تو سرت
تهیونگ : مرض داری
جیمین: آره برا چی اومدین باز
هانا: عشقم ما نمیومدیم الان آبجیت حامله بود
تهیونگ : پس که اینطور
هانا: آره با چشمای خودم دیدم ها
تهیونگ: باید برگردیم قصر بابا گفته باهات کاری نداره
ات: مگه مغز الاغ خوردم خودمو بندازم تو دهن شیر
تهیونگ: دیگه اونجاش به من ربطی نداره ما میریم فقط اومدیم اینو بگیم بریم
هانا: عشقم بمونیم دیگه
جیمین: خودم پرتت میکنم بیرون ها پاشو برو
هانا: داداش من برم
جیمین: نه بیا بشین رو سرم برو دیگه
هانا: باشه چغندر عشقم پاشو بریم به اینا خوبی نیومده
ات: هی هانا میگیرمت از وسط جرت میدما
تهیونگ: عشقم بیا بریم پیش این نمونیم بهتره
جیمین بلند شد درو باز کرد اشاره کرد برید بیرون خندیدم تهیونگ و هانا با اخم رفتن جیمین درو بست
جیمین: خب خب الان یه جوجوی تنها گیر آوردم بریم بخوریمش
ات: دلت میاد منو بخوری آقا گرگه
جیمین: آره وقتی یه جوجوی خوشمزه گیر میارم میخورم
ات: من تلخم
جیمین: شیرینی
ات: تلخم
ادامه در کامنت
- ۱.۵k
- ۲۴ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط