من بندهای کوچک در انتهای جهان بودم
_____________________________
من بندهای کوچک در انتهای جهان بودم،
و تو آغازی بودی که خدا از یاد برده بود پنهانش کند.
تمام دعاهایم بیپاسخ ماند،
جز یک دعا: دیدن تو.
و حالا میترسم،
زیرا هیچ دعایی خطرناکتر از برآورده شدن نیست.
_____________________________
من بندهای کوچک در انتهای جهان بودم،
و تو آغازی بودی که خدا از یاد برده بود پنهانش کند.
تمام دعاهایم بیپاسخ ماند،
جز یک دعا: دیدن تو.
و حالا میترسم،
زیرا هیچ دعایی خطرناکتر از برآورده شدن نیست.
_____________________________
- ۴۲۵
- ۰۸ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط