{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دیگر شباهتی به انسان ندارم خزنده شده ام پوست انداختم

دیگر شباهتی به انسان ندارم خزنده شده ام پوست انداختم
آنقدر پوست انداختم که دیگر خودم را هم نمیشناسم و شبیه
به موجودی ام که سکوتش را می‌خورد با درد هایش میخوابد.
مانند کلاغ پایان قصه شده ام که از هر راهی میرود نمیرسد.
دیدگاه ها (۰)

مرا به یاد بیاور، در سردی بوسه های ناممکن، که در ذهنت قاب می...

امشب خواهم اندیشید تا "خــــدا " هست، هیچ لحظه ای آنقدر سخت ...

خودم دلیل حاله خوبمم و شماها دلیل *حال بدیه* منید :)

-‍ ‍زن‍‌دگ‍‌ی ‍دخ‍‌ت‍‌را ‍ت‍‌و ‍ای‍‌ران ع‍‌ل‍‌اوه ‍ب‍‌ر‍ ‍ک‍...

پارت ۱۵ایتاچی از شدت گرما روی پوستش عرق کرده بود، دود ریه ها...

Part 13

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط