{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

جونگکوک وارد خانه شد سوجین در بغل سوهو گریه می کرد جونگکوک ...

𝙼𝚢 𝚋𝚛𝚘𝚝𝚑𝚎𝚛'𝚜 𝚏𝚛𝚒𝚎𝚗𝚍 𝟮 _ 𝟲
جونگکوک وارد خانه شد ، سوجین در بغل سوهو گریه می کرد . جونگکوک دلش می خواست که کاش جای سوهو بود
به جلو رفت و بعد از یک عالمه جنگ با خودش بلاخره زبان باز کرد
_ گریه نکن
با خود گفت _ د گریه نکن لعنتی . جونگکوک نمی توانست اشک های سوجین را ببیند ، طوری که انگار نقطه ضعف اش باشد ، اگر کمی دیگر گریه سوجین ادامه پیدا کند ؛ جونگکوک نمی تواند خود را تحمل کند و وا میدهد ، اگر بخواهد این طور رفتار کند هم سوهو متوجه میشد و هم سوجین
اما خداروشکر گریه سوجین پایان یافت و آروم از آغوش برادرش بیرون آمد
_ خوبی؟
سوهو واقعا نگران بود ، نگران خواهر یکی یدونه اش ؛ خواهری که تنها امید سوهو برای زندگی کردن بود با یک کلمه میشد گفت نقطه ضعف سوهو بود.
با خود گفت - جک .. روی بد چیزی دست گذاشتی ، نمی‌گذرم ازت تقاص دونه به دونه اشک های آبجیم رو ازت میگیرم
سوفیا مطلع از اتفاقات نبود ، با کلافگی وارد خانه شد
_ عزیزم؟ چرا دیگه نمیاید؟...
جونگکوک با عصبانیت به سوفیا چشم انداخت که سوفیا باقی حرفش را خورد ، تازه نگاهش به چهره اشک آلود سوجین افتاد ، اما فهمید سکوت بهترین گزینه است در این ماجرا ، پس آروم در گوشه ای ایستاد
.
.
جک فکر میکرد که خانواده لی باز به پیش او بازمیگردن ، چون از علاقه سوجین به خود مطمئن بود
اما وقتی برگه ی طلاق را از دست پستچی گرفت ، دلش هوری ریخت
همش به خود لعنت می فرستاد که کاش اون روز ، اون حرف هارا نزده بود
لحظه ای فکر کرد؛ زندگی اش گل و بلبل بود ، او بود که گند زد به زندگی اش ، مگه سوجین چه مشکلی داشت که با دختر های دیگه میرفت؟ و لحظه ای دوباره به فکر اش خطور کرد ؛ تو سوجین رو دوست نداشتی ، و به خاطر پول داداشش باهاش ازدواج کردی ، حرف های اون شب رو یادته؟
با صدای نازک دختر سرش را بالا آورد
_ عزیزم؟ چیشده؟
سری تکان داد به معنای « هیچی »
جک با وجود آن شب ، باز هم به گشتن با دختر های دیگر ادامه داده بود ، چون فکر میکرد سوجین باز هم به پیش او بازمیگردد با وجود دخترباز بودن جک ، زیرا فکر میکرد سوجین علاقه بسیار به او دارد و حتی با وجود این موضوع باز هم اورا قبول می کند و جک به زندگی پر از پول اش باز میگردد
اما « زهی خیال باطن »

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

بچه ها راستش رو بخواید جک آدم بد داستان نبود ، اما خب چون قرار شد فصل دوم رو بنویسیم مجبور شدم آدم بده کنمش وگرنه جک کسی بود که سوجین رو واقعا دوست داشت
دیدگاه ها (۰)

𝙼𝚢 𝚋𝚛𝚘𝚝𝚑𝚎𝚛'𝚜 𝚏𝚛𝚒𝚎𝚗𝚍 𝟮 _ 𝟳 روز دادگاه بود ؛ روزی که زندگی سو...

𝙼𝚢 𝚋𝚛𝚘𝚝𝚑𝚎𝚛'𝚜 𝚏𝚛𝚒𝚎𝚗𝚍 𝟮 _ 𝟱 جک و یک دختر روی تخت لخت بغ/ل هم ب...

@aysamogسالگرد دوستیمون مبارک خر خودمممممممممم🥰🥹💛( جمله قشنگ...

𝙼𝚢 𝚋𝚛𝚘𝚝𝚑𝚎𝚛'𝚜 𝚏𝚛𝚒𝚎𝚗𝚍 𝟮_ P𝟯 سوفیا تک نگاهی به جونگکوک کرد و بع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط