{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

امسال که دهه اول محرم رفته بودیم کربلا. داشتیم از نجف

به سمت کربلا با ماشین می‌رفتیم تو راه یک موکب کوچیک بود که چای و آب میداد. راننده وایساد. که برای ما آب و چای بگیره. من پیاده شدم که هم پا هام باز بشه تا حرف زدم با صاحب موکب. چون لحجه دارم. فهمید تورکم. آنقدر خوشحال شد که کلی اصرار کرد که بیاید خونه ما. و بمونید استراحت کنید و خودم با ماشین خودم میبرمتون. کربلا صاحب موکب از تورکمن های عراق بود. تا حد زیادی زبون هم رو می‌فهمیدیم واقعا اونجا برای ما سنگ تموم گذاشت...
دیدگاه ها (۰)

دم بچه های یمن گرم. یک حال حسابی به آل سعود دادن

شکر خدا آنقدر که با آقا ابولفضل صمیمی هستم با رفیق

خیلی ها که به خاطر شغلشون ممنوع الخروج هستن. و در حسرت

لطفا به اطرافیانتان که اربعین. عازم هستن. نگید که

+why me?-I shouldn't fall in love with you p.123(از زبون نوی...

چندپارتی‌ &یونگی&وقتی:``باهم تصمیم‌ میگیرید بعد‌از‌ فارغ‌الت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط