{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

myBADboy ...

#my.BAD.boy. part 1

((اسم پدر فیلیکس: کی جون ))
((اسم مادر فیلیکس: جیان))
((هیونجین پدر و مادرش رو ازدست داده که دلیلش رو داخل رمان میبینید))
((لینو و چان دوستای صمیمی هیونجین هستند و برای اینکه خانواده هاشون به خاطر اهن که مافیا هستند آسیب نبینن داخل عمارت هیونجین زندگی میکنند....البته خودشون هم عمارتی جدا دارد ولی بیشتر وقتا پیش هیونجین هستن مر اینکه هیونجین اعصاب نداشته باشه پیش نمی مونن))
.
کی جون با چشمانی پر از اشک وارد خانه شد به همراه مردی نا اشنا و چندتا مرد دیگر با کت و شلوار....
جیان: چیشده عزیزم.....اینا کین؟
((مرد نا اشنا هیونجین هست به همراه بادیگارد هاش و لینو و چان))
کی جون: ا...انتخاب کن
رزا از اتاقش در امد و داد زد
رزا : چیشده؟ خیلی سرو صد-----
وقتی هیونجین رو دید دیگه حرف نزد و فقط به اون لبخند زد
رزا: این اقای خوشتیپ و جذاب کیه؟
هیسونگ: رزا بس کن.....بابا چیشده؟
کی جون: م...من داخل قما.ر با هیونجین باختم و اون الان ب..باید اون یکی از شما ها رو انتخاب کنه....م...من متاسفم.
.
جیان عصبی شد و سمت شوهرش کی جون رفت و محکم زد توی صورتش و از شونه هاش گرفت و محکم هی تکونش میداد و داد زد و گفت
.
جیان: منظورت چیه ها!!! تو پسرات رو گذاشتی؟؟!!
کی جان: خوب به غیر از اینا که پولی نداشتم
جیان: خوب بازی نمی کردی عوضی!!
کی جان: اگه میبردم کلی پول گیرم میومد
رزا: اصلا بیا منو ببر‌...پسرای ایما رو نبر
رفت و به هسونجین نزدیک شد ولی بادسگارها هولش دادن عقب.....
هیونجین به سردی داشت به دعوای اونا نگاه می کرد اصمیم گرفت انتخاب کنه حتی فکر هم نکر چون از همون اول فیلیکس رو می خواست رفت و نزدیکش شد و دستش رو روی گونش کشید
.
هیونجین: تو ماله منی
فیلیکس: خفه شو عوضی.....من مال تو نیستم
هیونجین: میبینیم.
هیونجین فیلیکس رو براید استایل بغل کرد
فیلیکس: بزار منو زمین....بابا!!!
هیونجین: بابات تو رو داد به من.....تازه نه اون....تو رو بهم فروخت یهنی تو رو داد ولی پول گرفت.....((نیشخند))
فیلیکس دیگه دست و پا نزد چون از حرف هیونجین تعجب کرد یعنی پدرش دوسش نداره؟
فیلیکس: و...واقعا؟
هیونجین: چمدون دستش رو ببین...داخلش پوله....اونم نه هر پولی...دلار داخلش...و تو توی دست من...از اون پول ها هم برام با ارزش تری
.
.
لینو وقتی می خواست پشت سر هیونجین بیاد چشمم به یجی خورد که تو اشپزخونه است...یجی هم داشت نگاهش میکرد....لینو چیزی توی قلبش حس کن ولی نمی خواست کاری انجام بده چون فکر مبکرد یه احسای عادی.....یجی به لبنو خیره شده بود به نظرش خیلی خوشگل بود تا وقتی که یهو رفت.....ناراحت شد چون شاید نتونه دوباره ببینتش.....شاید بتونه...
.
جیان: مردک عوضی پسرت رو دادی و پول گرفتی؟؟ اره!!
هیسونگ: بابا چزا اینکار رو کردی..ش..شاید نتونیم دوباره فیلیکس رو ببینیم
کی جون: به جاش پول داریم...با این پول می تونیم خیلی کارا بکنیم...بعدا فیلیکس رو پس میگیرم ولی فعلا باید به فکر خومون هم باشیم....فکر میکنی من خوشحالم از اینکه پسرم رو دادم رفت؟؟
.
بحث داخل خونه ادامه داشت
.
هیونلیکس:
هیونجین با فیلیکس داخل ماشین شد و اونو روی پای خودش نگه داشت و به بادیگارد دستور داد حرکت کنه....گوشیش رو در اورد و.......((ادامه دارد))





امیدوارم دوستش داشته باشید زیباهای من🙃بوس بهتون فرشته ها🌟💖💓 سعی میکنم پارت های بعدی رو زودتر و بیشتر بزارم بوس بهتون بای بای💝💖





#Huynjin
دیدگاه ها (۳۴)

#Just.let.me.kiss.you. part 5ولی چون معلم نداشتن ر...

فرشته ها خبر دارم🫠 می خوام همراه اون رمان این رو هم بنویسم ح...

#Just.let.me.kiss.you. part 2ویو مهمونی شب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط