من میخوامت دختر عمو پارت ۲۵(اخر)
من میخوامت دختر عمو پارت ۲۵(اخر)
ویو شب
ته:قشنگم بیدارشو
جیا:ها(خواب آلود)
ته:عشقم بیدار شو
جیا:هااااا... اوفففف حالا مگه امشب من خوابم میبره
ته:میخوای من یکاری کنم خوابت ببره(پوزخند)
جیا:نه نیازی نیست(چشم غره)
ته:دردت گرفت که نمیتونستی راه بری... بریم همه منتظرن میز آمادست
ویو میز شام
ته:بابابزرگ يه مسئله ای هست میخوام با اجازه تون بگم اونم با شرمندگی و پشیمونی
بابابزرگ:بفرما پسرم گوش میدم
ته:راستش با اجازه تون میخوام برای دومین بار جیا رو از شما خاستگاری کنم و به هم برگردیم
بابابزرگ:اگه واقعا پشیمونی و نظر جیا هم با تو یکیه نمیشه جلوی عشق رو گرفت و همه ما میدونیم دعوا و قهر تلخی و شیرینی زندگیه
ته:این یعنی آره؟(ذوق)
بابابزرگ:خنده ای زیر لب کرد و گفت:آره
ته:ههههه بالاخرههههه ارهههه جیاااا دیدی گفتم میگیرمت(دادو خنده)
مامان بزرگ:پسرم جیا از خجالت رنگش گوجه شد به فکر این دخترم باش
همه:🤣
کوک:باید این خبر رو به یونا بدم
بابابزرگ:یونا کیه؟
کوک:راستش همسر آینده من
مامان بزرگ:اینم رفت قاطی مرغا
جیا:ممنون من میرم بخوابم توماس پسرم بریم
توماس:بلیم
ویو جیا
داشتیم میرفتیم تو اتاق که با سرفه تهیونگ برگشتیم
ته:احیانا نباید تو اتاق سه تامون باهم بخوابیم؟
جیا:ببخشید اما دیگه تا روز عروسی من و شما باهم نمیخوابیم شب بخیر
و در رو بستیم و قفل کردیم
ته:جیا در رو باز کن جیا میام میزنمت هاااا
توماس:بابایی اگه جولعت(جرعت)دالی بیا داخل
جیا:بدمت دست پلیس به جرم تجاوز هاااا برو بخواب
ته:ای بابااااا
روز عروسی
عاقد:آیا بنده وکیلم؟
جیا:بله
عاقد:آقای کیم؟
ته:بلههههه
جیا:هم امروز عروسیه هم یه خبر خوب هست...راستش ما داریم ۴ تا میشیم و برای توماس یه خواهر یا یه برادر داریم
ته:چییییییی؟(داد)
جیا:آره
ته: جیا رو تو هوا چرخوند
۹ ماه بد
جیا:توی خونه بودم و کسی خونه نبود و درد من شروع شد و من روی کاناپه نشسته بودم و ناله میکردم و به تهیونگ زنگ زدم راستی بچه ما یه دختر خوشگله
ته:جان دلم
جیا:ت.تهیونگ بچه...داره میاد...خودتو برسونننن
ته:الان میام اروم باش قشنگم دارم میام
و تهیونگ رسید خونه
ته:اروم باش الان میریم بیمارستان
برآید بغلم کرد و گذاشت توی ماشین و رسیدیم و با. ورانکارد بردنم تو اتاق عمل
۲ساعت بعد
ویو تهیونگ
پرستار:آقای کیم دخترتون به دنیا اومد
ته:وای چقدر تو نانازییییی...میتونم همسرم رو ببینم؟
پرستار:بله
رفتم داخل اتاق و جیا رو دیدم
جیا:یه خورده باور نکردنیه دوباره به هم برگشتیم
ته:نه بابااااا یه کوچولو دیگه برات درست کنم؟(خنده)
جیا:هعییی من اونشب تا صبح بالا پایین شدم بخاطر توووو
و هردومون خندیدیم
ته:اسم دخترمون چی باشه؟
جیا:تینا
ته:هم غافیه جیا دخترم اسم تو الان تیناعه خوشگلم
توماس:سلام مامان سلام بابا... هااااا این کوچولو آبجی منه؟
ته و جیا:آره کوچولو
۱۰ سال بعد
توماس:تینا میگیرمت
تینا:نمیتونی نمیتونی
جیا:ندویید میگمممم
ته:بزار بازی کنن عشقم
جیا:اما زمین میخورن
ته:زمین میخورن بزرگ میشن(سطحی همو بوسیدن)
جیا:الان که مرور میکنم چه سختی هایی کشیدیم ها
ته:اما دوباره به هم رسیدیم خوشگله(چشمک)
جیا:آره
ته:عاشقتم دختر عمو
جیا:عاشقتم پسر عمو
☆و ما فهمیدیم عاشق بودن فقط دوست داشتن نیست،جنگیدن برای عشق ☆
◇پایان◇
ویو شب
ته:قشنگم بیدارشو
جیا:ها(خواب آلود)
ته:عشقم بیدار شو
جیا:هااااا... اوفففف حالا مگه امشب من خوابم میبره
ته:میخوای من یکاری کنم خوابت ببره(پوزخند)
جیا:نه نیازی نیست(چشم غره)
ته:دردت گرفت که نمیتونستی راه بری... بریم همه منتظرن میز آمادست
ویو میز شام
ته:بابابزرگ يه مسئله ای هست میخوام با اجازه تون بگم اونم با شرمندگی و پشیمونی
بابابزرگ:بفرما پسرم گوش میدم
ته:راستش با اجازه تون میخوام برای دومین بار جیا رو از شما خاستگاری کنم و به هم برگردیم
بابابزرگ:اگه واقعا پشیمونی و نظر جیا هم با تو یکیه نمیشه جلوی عشق رو گرفت و همه ما میدونیم دعوا و قهر تلخی و شیرینی زندگیه
ته:این یعنی آره؟(ذوق)
بابابزرگ:خنده ای زیر لب کرد و گفت:آره
ته:ههههه بالاخرههههه ارهههه جیاااا دیدی گفتم میگیرمت(دادو خنده)
مامان بزرگ:پسرم جیا از خجالت رنگش گوجه شد به فکر این دخترم باش
همه:🤣
کوک:باید این خبر رو به یونا بدم
بابابزرگ:یونا کیه؟
کوک:راستش همسر آینده من
مامان بزرگ:اینم رفت قاطی مرغا
جیا:ممنون من میرم بخوابم توماس پسرم بریم
توماس:بلیم
ویو جیا
داشتیم میرفتیم تو اتاق که با سرفه تهیونگ برگشتیم
ته:احیانا نباید تو اتاق سه تامون باهم بخوابیم؟
جیا:ببخشید اما دیگه تا روز عروسی من و شما باهم نمیخوابیم شب بخیر
و در رو بستیم و قفل کردیم
ته:جیا در رو باز کن جیا میام میزنمت هاااا
توماس:بابایی اگه جولعت(جرعت)دالی بیا داخل
جیا:بدمت دست پلیس به جرم تجاوز هاااا برو بخواب
ته:ای بابااااا
روز عروسی
عاقد:آیا بنده وکیلم؟
جیا:بله
عاقد:آقای کیم؟
ته:بلههههه
جیا:هم امروز عروسیه هم یه خبر خوب هست...راستش ما داریم ۴ تا میشیم و برای توماس یه خواهر یا یه برادر داریم
ته:چییییییی؟(داد)
جیا:آره
ته: جیا رو تو هوا چرخوند
۹ ماه بد
جیا:توی خونه بودم و کسی خونه نبود و درد من شروع شد و من روی کاناپه نشسته بودم و ناله میکردم و به تهیونگ زنگ زدم راستی بچه ما یه دختر خوشگله
ته:جان دلم
جیا:ت.تهیونگ بچه...داره میاد...خودتو برسونننن
ته:الان میام اروم باش قشنگم دارم میام
و تهیونگ رسید خونه
ته:اروم باش الان میریم بیمارستان
برآید بغلم کرد و گذاشت توی ماشین و رسیدیم و با. ورانکارد بردنم تو اتاق عمل
۲ساعت بعد
ویو تهیونگ
پرستار:آقای کیم دخترتون به دنیا اومد
ته:وای چقدر تو نانازییییی...میتونم همسرم رو ببینم؟
پرستار:بله
رفتم داخل اتاق و جیا رو دیدم
جیا:یه خورده باور نکردنیه دوباره به هم برگشتیم
ته:نه بابااااا یه کوچولو دیگه برات درست کنم؟(خنده)
جیا:هعییی من اونشب تا صبح بالا پایین شدم بخاطر توووو
و هردومون خندیدیم
ته:اسم دخترمون چی باشه؟
جیا:تینا
ته:هم غافیه جیا دخترم اسم تو الان تیناعه خوشگلم
توماس:سلام مامان سلام بابا... هااااا این کوچولو آبجی منه؟
ته و جیا:آره کوچولو
۱۰ سال بعد
توماس:تینا میگیرمت
تینا:نمیتونی نمیتونی
جیا:ندویید میگمممم
ته:بزار بازی کنن عشقم
جیا:اما زمین میخورن
ته:زمین میخورن بزرگ میشن(سطحی همو بوسیدن)
جیا:الان که مرور میکنم چه سختی هایی کشیدیم ها
ته:اما دوباره به هم رسیدیم خوشگله(چشمک)
جیا:آره
ته:عاشقتم دختر عمو
جیا:عاشقتم پسر عمو
☆و ما فهمیدیم عاشق بودن فقط دوست داشتن نیست،جنگیدن برای عشق ☆
◇پایان◇
- ۴۴۳
- ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط