خاب ادامه شین سوکوکو
اکوتاگاوا (اتسوشی اون اون یک سوسکه و پرید رو پا اتسوشی و اینقدر محکم دستاشو دورش حلقه کرد که اتسوشی نتونست نفس بکشه و بعد از چند ثانیه اکوتاگاوا اروم تر شد و گفت (اتسوشی خواهش میکنم بکشش) اتسوشی که نمیدونست بخنده یا سوسک رو بکشه به اکوتاگاوا گفت(یک لحظه برو اونور بشین تا من بکشمش اکوتاگاوا (نه نه نمیخوام) اتسوشی خندش رو نتونست کنترل کنه و دستش رو گرفت جلو دهنش و خندید اکوتاگاوا هم که نمیدونست چی بگه گفت(باشه حالا که میخندی من قهرم تازه به راشومون هم میگم وقتی همه بیدار شدن تیکه تیکه ات کنه) یکم قرمز شد و بعدش رفت رو صندلی خودش نشست و روش رو کرد اونور اتسوشی گفت(اکوتاگاوا چرا قهر میکنی؟ ببخشید دیگه منم از تاریکی میترسم این که خجالت نداره) اکوتاگاوا (من خجالت نمیکشم فقط فقط..) اتسوشی حرفش رو با یک بغل قطع کرد اکوتاگاوا یک لحظه شوکه شد و خودش هم اتسوشی رو بغلکرد و گوشه لبش یکم فقط یکمممممممممم تکون خورد و بعد گفت(من میرم اب بخورم) و بلند شد وقتی خواست بره یک مردی رودید که هودی پوشیده بود و کلاهشو کامل انداخت رو صورتش و یک دفعه چاقو رو کرد نو شکم اکوتاگاوا اکوتاگاوا یکم خون بالا اورد ولی لبخند زد و وقتی خواست مرده رو بگیره ندیدش شوکه شد و خواست بره پیش اتسوشی که دید..............
.
.
.
.
خب بچه ها واسه بقیه سناریو ها ایده ندادید واسه همین ننوشتم و پارت بعد شرطش اینه که 10 تا لایک بخوره خب دیگه سایوناراااااا💜💜💜
.
.
.
.
خب بچه ها واسه بقیه سناریو ها ایده ندادید واسه همین ننوشتم و پارت بعد شرطش اینه که 10 تا لایک بخوره خب دیگه سایوناراااااا💜💜💜
- ۴.۶k
- ۱۶ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط