v m vla writer
łõvē ťımê 🕰️ võlĉa writer ✒️🇰🇷
pŧ;¹⁴
(کوک..بلاخره😅)
گریه هاش..فقط بخاطر پس زدن برای یه بغل ساده..حساس بود معلوم بود..ولی حاضرم تا آخر عمرم ارومش کنم..اما اینکه من گریشو درآوردم .. دیوونم میکنه..وقتی اومد بغلمو گریه کرد .. دلم میخواست ببوسمشو بگم من اینجام و هیچی نیست آروم باش .. ولی .. برای چی باید الان این کارو کنم در حالی که خودم گریشو درآوردم .. تنها کاری که میتونستم بکنم این بود که توی بغلم بزارم بمونه تا هر وقت خودش بخواد و آروم شه.. بعد چند دقیقه کم کم گریش قط شد .. آروم ازم جدا شد و بهم با اون چشای نازش نگا کرد
$حالت خوبه ؟
&ا..آره
$«لبخند» بیا .. دارم سوپ درست میکنم..این چند وقت خیلی ضعیف شدی .. برات خوبه..نظرت راجب یه فیلم خوب چیه؟ حال میده باهم ببینیم
&فیلم؟..واقعا .. آخرین باری که دیدم یادم نی کی بود
$..هام
&آخه ما توی خونمون تلویزیون نداشتیم ..گوشیم که ندارم ..
$پس تو بگو چی دوست داری
&«ذوق» میشه غذا سفارش بدیم؟ خیلی وقته یه چیز خوب نخوردم..سوپو بعدا میخوریم .. البته نه نمیخواد .. شاید هزینش بالا بره
این حرفارو با کیوت ترین لحن ممکن میگفت .. دلم واقعا با ذوقش قش رفت
$نگران هزینش نباش..هرچی دلت میخواد سفارش بده .. بیا «گوشیشو داد دست انیا» برو هر چقدر میخوای سفارش بده
حتما خیلی وقته بخاطر وضعیتش نتونسته غذا بخوره..برام مهم نیست میخواد چی بگیره .. فقط میخوام خوشحال باشه ... گوشیمو دادم بهش . که شروع کرد به بالا و پایین پریدن ... لبخند از صورتم نمیرفت با دیدن خوشخالیش..
آقا بیشتر از این نمیتونم ... جاییم .. شرط :۲۰ لایک و ۲۰ کامنت 🤍📜🤍🫶
منتظر نظرتون هستم
pŧ;¹⁴
(کوک..بلاخره😅)
گریه هاش..فقط بخاطر پس زدن برای یه بغل ساده..حساس بود معلوم بود..ولی حاضرم تا آخر عمرم ارومش کنم..اما اینکه من گریشو درآوردم .. دیوونم میکنه..وقتی اومد بغلمو گریه کرد .. دلم میخواست ببوسمشو بگم من اینجام و هیچی نیست آروم باش .. ولی .. برای چی باید الان این کارو کنم در حالی که خودم گریشو درآوردم .. تنها کاری که میتونستم بکنم این بود که توی بغلم بزارم بمونه تا هر وقت خودش بخواد و آروم شه.. بعد چند دقیقه کم کم گریش قط شد .. آروم ازم جدا شد و بهم با اون چشای نازش نگا کرد
$حالت خوبه ؟
&ا..آره
$«لبخند» بیا .. دارم سوپ درست میکنم..این چند وقت خیلی ضعیف شدی .. برات خوبه..نظرت راجب یه فیلم خوب چیه؟ حال میده باهم ببینیم
&فیلم؟..واقعا .. آخرین باری که دیدم یادم نی کی بود
$..هام
&آخه ما توی خونمون تلویزیون نداشتیم ..گوشیم که ندارم ..
$پس تو بگو چی دوست داری
&«ذوق» میشه غذا سفارش بدیم؟ خیلی وقته یه چیز خوب نخوردم..سوپو بعدا میخوریم .. البته نه نمیخواد .. شاید هزینش بالا بره
این حرفارو با کیوت ترین لحن ممکن میگفت .. دلم واقعا با ذوقش قش رفت
$نگران هزینش نباش..هرچی دلت میخواد سفارش بده .. بیا «گوشیشو داد دست انیا» برو هر چقدر میخوای سفارش بده
حتما خیلی وقته بخاطر وضعیتش نتونسته غذا بخوره..برام مهم نیست میخواد چی بگیره .. فقط میخوام خوشحال باشه ... گوشیمو دادم بهش . که شروع کرد به بالا و پایین پریدن ... لبخند از صورتم نمیرفت با دیدن خوشخالیش..
آقا بیشتر از این نمیتونم ... جاییم .. شرط :۲۰ لایک و ۲۰ کامنت 🤍📜🤍🫶
منتظر نظرتون هستم
- ۴۹۶
- ۲۷ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط