...

فقط میخواست پذیرفته شود..
در هیاهوی سپهر و زمین;
به دنبال نوری برای امید بود.
میان چشم های برزخی;
میان کسانی که هیچ بهایی بهش نمی دادند ;
میان گرگا‌هایی در جامع گوسفندان.))
دید!
با چشمانش نگریست چیزی که ساعت ها هفته‌‌ها "ماه‌ها"سال ها و یا حتی قرن هامنتظرش بود
نور امید نبود ولی می‌توانست شروعی برای ادامه باشد..
ادامه‌ای پر از انتقام
ادامه‌ای پر از نفرت
ادامه‌ای پر از کشت و کشتار..
اما سوال اصلی این است ..
آیا او می‌توانست ادامه دهد؟!
دیدگاه ها (۰)

افکار پر از خالی (لحظاتی منطقی باشیم)

چپتر ۹ _ آرکانیوم و جنونماه ها گذشت...و سکوت خانه کوچک لیندا...

دیدار دوباره..[p1]

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط