شب
p⁵⁴
اگه جیمین میفهمید که رفته و با میرا حرف زده چی در مورد ات فکر میکرد
ات با این فکر ها توی خودش به فکر فرو رفته بود و راه خونه رو پیش گرفته بود
و از طرف دیگه
فکر میرا با حرفای ات مشغول شده بود
حرفای ات تلخ بودن براش ولی راستم میگفت اون حق اذیت کردن انسان دیگری رو نداشت
و انسانی که همه جوره ساپورتش میکرد حمایتگرش بود
و کنارش توی هر شرایطی وجود داشت بدون اعتراض و دلیل پرسیدن
میرا هم حق نداشت به جیمین ضربه بزنه
میرا بشقابی که جلوش گذاشته بودن رو با دستاش از خودش دور کرد و از کیفش گوشیش رو بیرون آورد
به جیمین پیام داد که داره میرع به خونش تا باهاش حرف بزنه
جیمین چندمین جواب میرا رو با یه باشه داد
ات به دم در رسید و در رو باز کرد و وارد حیاط شد
ماشین جیمین رو داخل حیاط دید و سمت خونه پا تند کرد
ات. زود اومدی
ج. تو هم دیر کردی
ات. من قدم خواستم یه کم بزنم
ج. میرا بهم پیام داد که میخواد منو ببینه منم زودتر اومدم
ات. باشه
ات به جیمین لبخندی زد و سمت اتاقش رفت
از یه طرف دلش شور میزد و نگران بود و از طرفی دیگه همه چیز رو به چشم گرفته بود حتی دروغ گفتن به جیمین رو تا یه لبخندی که جیمین به روی لبش میاره رو بتونه ببینه
لباس هاشو عوض کرد و پایین سمت آشپز خونه رفت پاستای آماده توی یخچال بود اونو در آورد و به آبجوش پاستا ها رو اضافه کرد و قارچ پنیر پارمزان و خامه رو توی تابه دیگه مخلوط کرد و چندمین بعد پاستا ها رو اضافه کرد نمک و فلفل سیاهی که کنار کابینت بود رو برداشت و یه کوچولو به روی پاستاش ریخت و نشست و کنار پنجره مشغول خوردن شد
با باز شدن در های حیاط ات خیره به در شد ماشین میرا وارد حیاط شد و جیمین توی حیاط زیر درخت های جنگی روی صندلی همیشگیش نشستع بود
ات پرده های آشپز خونه رو کشید و به غذا خوردنش ادامه میداد
میرا از پاشین پیاده شد و سمت جیمین رفت و جلوش وایساد
م. سلام
ج. سلام خوشاومدی
م. ممنونم
ج. بشین
میرا روی صندلی روبه رویی جیمین نشست
م. اول از همه من واسه همه چی ازت معذرت میخوام واسه این اواخر چیزایی که بین منو تو اتفاق افتاد
جیمین به میرا خیره شده بود
م. راستش انسان ها چیزایی توی زندگی تجربه و گذر میکنن که حتی نمیتونن به کس دیگه ای بگن
منم چیزی رو ازت پنهون کردم
ج. چی رو
م. این که من یه نامزد قبل تو داشتم و اونو خیلی دوست داشتم موقع اومدنمون از سفر منو اونو. توی یه تصادف از دست دادم و داغش توی دلم تا آخر این زندگی که دارم میمونه جیمین
خواهش میکنم اشتباهی در مورد من نکن
من موقعی که با تو بودم نه با کسی در رابطه بودم و نه ارتباطی برقرار کردم
من به زور پدرم مجبور شدم به درخواست قرار تو بله بگم
اگه جیمین میفهمید که رفته و با میرا حرف زده چی در مورد ات فکر میکرد
ات با این فکر ها توی خودش به فکر فرو رفته بود و راه خونه رو پیش گرفته بود
و از طرف دیگه
فکر میرا با حرفای ات مشغول شده بود
حرفای ات تلخ بودن براش ولی راستم میگفت اون حق اذیت کردن انسان دیگری رو نداشت
و انسانی که همه جوره ساپورتش میکرد حمایتگرش بود
و کنارش توی هر شرایطی وجود داشت بدون اعتراض و دلیل پرسیدن
میرا هم حق نداشت به جیمین ضربه بزنه
میرا بشقابی که جلوش گذاشته بودن رو با دستاش از خودش دور کرد و از کیفش گوشیش رو بیرون آورد
به جیمین پیام داد که داره میرع به خونش تا باهاش حرف بزنه
جیمین چندمین جواب میرا رو با یه باشه داد
ات به دم در رسید و در رو باز کرد و وارد حیاط شد
ماشین جیمین رو داخل حیاط دید و سمت خونه پا تند کرد
ات. زود اومدی
ج. تو هم دیر کردی
ات. من قدم خواستم یه کم بزنم
ج. میرا بهم پیام داد که میخواد منو ببینه منم زودتر اومدم
ات. باشه
ات به جیمین لبخندی زد و سمت اتاقش رفت
از یه طرف دلش شور میزد و نگران بود و از طرفی دیگه همه چیز رو به چشم گرفته بود حتی دروغ گفتن به جیمین رو تا یه لبخندی که جیمین به روی لبش میاره رو بتونه ببینه
لباس هاشو عوض کرد و پایین سمت آشپز خونه رفت پاستای آماده توی یخچال بود اونو در آورد و به آبجوش پاستا ها رو اضافه کرد و قارچ پنیر پارمزان و خامه رو توی تابه دیگه مخلوط کرد و چندمین بعد پاستا ها رو اضافه کرد نمک و فلفل سیاهی که کنار کابینت بود رو برداشت و یه کوچولو به روی پاستاش ریخت و نشست و کنار پنجره مشغول خوردن شد
با باز شدن در های حیاط ات خیره به در شد ماشین میرا وارد حیاط شد و جیمین توی حیاط زیر درخت های جنگی روی صندلی همیشگیش نشستع بود
ات پرده های آشپز خونه رو کشید و به غذا خوردنش ادامه میداد
میرا از پاشین پیاده شد و سمت جیمین رفت و جلوش وایساد
م. سلام
ج. سلام خوشاومدی
م. ممنونم
ج. بشین
میرا روی صندلی روبه رویی جیمین نشست
م. اول از همه من واسه همه چی ازت معذرت میخوام واسه این اواخر چیزایی که بین منو تو اتفاق افتاد
جیمین به میرا خیره شده بود
م. راستش انسان ها چیزایی توی زندگی تجربه و گذر میکنن که حتی نمیتونن به کس دیگه ای بگن
منم چیزی رو ازت پنهون کردم
ج. چی رو
م. این که من یه نامزد قبل تو داشتم و اونو خیلی دوست داشتم موقع اومدنمون از سفر منو اونو. توی یه تصادف از دست دادم و داغش توی دلم تا آخر این زندگی که دارم میمونه جیمین
خواهش میکنم اشتباهی در مورد من نکن
من موقعی که با تو بودم نه با کسی در رابطه بودم و نه ارتباطی برقرار کردم
من به زور پدرم مجبور شدم به درخواست قرار تو بله بگم
- ۶.۸k
- ۳۰ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط