{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من از زندگی

من از زندگی
تصورات دیگری داشتم...
من فکر می‌کردم
آدمها پای حرف‌هایشان،
قول‌ها و‌ ادعاهایشان می‌ایستند؛
فکر می‌کر‌دم نباید سخت گرفت
و تصورم از همه چیز
به ساده‌ترین شکل بود؛
امّا این‌ها
هیچکدام در زندگی نبود!
آدمها مسئولیت نپذیرفتند
و استعداد عجیبی
در شانه بالا انداختن داشتند.
دیدم سادگی قشنگ است
امّا همه جا کارآمد نیست؛
من روزهای سختی را گذراندم
تا به این‌ نتیجه رسیدم
که هیچکس برایم قابل‌ اعتماد نیست.
من از زندگی تصورات دیگری داشتم
امّا تصویر امروز را بیشتر دوست دارم،
من امروز
با تکیه به شانه‌های خودم
برای آینده‌ای که می‌خواهم
قدم برمی‌دارم...!
دیدگاه ها (۲)

گناه من مگه چی بود

حیف

باشگاه شکار ارواح ✦ پارت ۴۶ ✦ دو سال بعد... دیگر هیچ‌چیز شبی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط