{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#my.sexy.toy. part 7

#my.sexy.toy. part 7


(🤣برای مسدود نشدنم دعوا کنیددددد)

درهایی که بسته شده بود، ناگهان باز شد.

صدای قدم‌های محکم و سریع از داخل اتاق شنیده شد. در با صدای تق باز شد و هیونجین دوباره آنجا بود. دیگر آن سردی قبلی وجود نداشت؛ فقط یک شتاب عجولانه و نگاه‌های سوزان.

فیلیکس که هنوز سرش پایین بود و سعی می‌کرد نفس‌هایش را جمع کند، سرش را بالا آورد. هیونجین درست روبرویش ایستاده بود، فاصله‌ی بینشان تقریباً غیب شده بود.

هیونجین: (با صدایی که می‌لرزید، اما قاطع) صبر کن... هنوز قضاوت نکرده‌ای.

فیلیکس: (با صدای غنگون) دیگه دیر شده...

هیونجین چیزی نگفت. یک قدم جلو آمد. دست‌هایش را دور کم.ر فیلیکس حلقه کرد. آن‌قدر محکم که فیلیکس بی‌اختیار نفسش را در سینه حبس کرد. بوِ عطر مردانه‌ی هیونجین، مخلوط با بوی خستگی و شب، تمام حواس فیلیکس را اشغال کرد.

هیونجین: (زمزمه کرد، درست نزدیک گوشش) بگذار بهت ثابت کنم... چقدر دوستت دارم. چقدر از این همه بی‌اعتمادی خسته‌ام.

قبل از اینکه فیلیکس بتواند حتی یک کلمه دفاعی بگوید، ل.ب‌های هیونجین روی ل.ب‌هایش فرود آمد.

اول آرام بود. مثل یک سوال. اما وقتی فیلیکس با تردید پاسخ داد، هیونجین طغیان کرد. دستش را پشت سر فیلیکس برد و سرش را به عقب کشید تا دهانش بازتر شود. بوسه‌اش دیگر نرم نبود؛ اشتیاق‌آمیز، گاهی تقریباً فرارو بود، گویی می‌خواست تمام آن ساعات دوری و آن لکه‌ی قرمز را با گرمای خودش پاک کند.

فیلیکس اول خشک مانده بود، دست‌هایش را روی سینه‌ی هیونجین نگه داشته بود، اما کم‌کم مقاومتش آب شد. او هم دست‌های کوچکش را دور گردن هیونجین پیچید و خود را به آن بو.سه سپرد. مزه‌ی ل.ب‌های هیونجین تلخ و شیرین بود؛ مزه‌ی بی‌قراری.

هیونجس آهی کوتاه از گلو فریاد زد و دستش را از پشت سر فیلیکس پایین آورد و روی کمرش سفت‌تر گرفت تا پاشنه‌ی پای فیلیکس از زمین بلند شود. فیلیکس بی‌اختیار پاهایش را دور کمر هیونجین انداخت.

هیونجین ل.ب‌هایش را از ل.ب‌های فیلیکس برداشت اما فاصله نگرفت. او پایین آمد. لب‌هایش را روی صورت فیلیکس کشید، روی گونه‌اش، روی بینی‌اش، و بعد... به سمت گردن رفت.

فیلیکس سرش را به عقب خم کرد تا دسترسی به گردنش راحت‌تر شود. پوست گردن فیلیکس ح.ساس بود و با اولین لمس زبان هیونجین، تمام بدنش برق زد.

هیونجین با شرمندگی و در عین حال با اطمینان کامل، شروع به بوسیدن و مک.یدن آرام پوست نازک گردن فیلیکس کرد. از زیر گوشش شروع کرد و پایین آمد، ردی از داغی و ف شار ملایم روی پوست سفید فیلیکس به جا گذاشت. هر بوسه همراه با یک نفس عمیق از سر فیلیکس بود که باعث می‌شد موهایش در هم بریزد.

فیلیکس سرش را به عقب پرت کرد و صدای آهی ناخودآگاه از گلویش بیرون پرید. چشمانش بسته شد و سرش روی شانه‌ی هیونجین استراحت کرد.

هیونجین: (با صدایی خشن و گرفته، در حالی که دستش کمر فیلیکس را می‌ف.شرد) حس می‌کنی؟ این واقعی است... من واقعی هستم.

فیلیکس دست‌هایش را در موهای هیونجین گره زد. او دیگر نمی‌دانست که باید باور کند یا نه، اما بدنتش می‌دانست. او به این گرما، به این حضور، به این بوسه‌هایی که تمام شک‌ها را موقتاً در سینه‌ی آتشین هیونجین گلی کرده بودند، نیاز داشت.

هیونجین یک بوسه‌ی عمیق‌تر روی شقیقه‌ی فیلیکس زد و بعد سرش را برگرداند تا مستقیم به چشم‌های فیلیکس نگاه کند. چشمان هیونجین دیگر سرد نبودند؛ پر از آتش، پشیمانی و یک اشتیاق خالص بود.

هیونجین: دوباره به من شک نکن... مگر اینکه بخواهی دیوانه‌ات کنم

فیلیکس سرش رو از روی شانه ی هیونجین برداشت و دوباره فاصله رو کم کرده و....(ادامه دارد)



مایل به پارت بعدی؟؟؟؟😭😭😭



نظرتون رو حتمیییی راجب این پارت بگیدددد


برای اولین از این پارت از رمان خوشم امده فقط امیدوارم امیدوارمم مسدود یا گزارش نشم به خواطر نوشتن اسمات 🗿🗿
اگر مسدود شدم خودتون لا ذهن تمیز تون ادامه بدید رمان هام رو🤓☝️
سانسور کردممممم گزارش کنیدددد میکن—( ادب رو فراموش کردم🗣) دعواتون میکنم و دیگه اسمات نمینویسم

منتظر پارت های بعدی هیونی باشید✨️🎀🥟






#Hyunjin
دیدگاه ها (۴۶)

#The.cold.lover. part 1هان جیسونگ از وقتی وارد دانشگا...

به خواطر اینکه اسمات بود براتون به صورت فایل گذاشتم پارت ۵ ر...

#my.FUCKER.mafai. part 4دنیای فیلیکس در آن لحظه فر...

FALLEN ECHOESPart 10هیونجین تمام شب را بیدار ماند.عکس روی می...

#my.sexy.toy. part 6شب شد...که ناگهان صدای چرخید...

بین دو دنیاp24

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط