{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

dark love

پارت ۲۱

دو هفته بعد

ویو ات
چند روزی بود حالم بد بود همش حالت تهوع داشتم به یه چیزی شک کردم برای همین رفتم یه بیبی چک خریدم

میخواستم تا وقتی کوک خونه نبود از همه چیز مطمئن بشم....

ساعت۳ ظهر

رفتم wc بیبی چک رو هم بردم
عملیات رو انجام دادم منتظر موندم تا جواب رو بگه که دیدم دو خط اورد.... این یعنی... من حاملم....

وایی چجوری به کوک بگم از خوشحالی بال در میاره وایییییی

رفتم یه جعبه اوردم توش یه جفت جوراب بچگونه گذاشتم با بیبی چک... منتظر موندم تا کوک بیاد....

ساعت۵ عصر

کوک تازه اومده بود

کوک: سلام پرنسس

ات: سلام خسته نباشی

کوک: مرسی قشنگم

ات: برات یه هدیه دارم...

کوک: بده ببینم...

ات جعبه رو داد به کوک
کوک در جعبه رو باز کرد چند لحظه ساکت موند بعد به ات نگاه کرد و گفت:
واقعا؟

ات: اره

کوک از شدت خوشحالی ات بلند کرد و چرخوند که ات حالت تهوع گرفت و بدو بدو رفت سمت wc
دیدگاه ها (۷)

#in_your_eyespart_۹۹ویو کایلااز همون صبح تصمیممو گرفته بودم....

𝘞𝘩𝘦𝘯 𝘵𝘩𝘦 𝘩𝘦𝘢𝘳𝘵 𝘤𝘢𝘭𝘭𝘪𝘯𝘨 𝘶𝘴 𝘱𝘢𝘳𝘵:74☆ویو یونجون:از فرودگاه خبر ...

سلام قشنگام امروز تولد کوکه....... تولدش مبارک باشه  به مناس...

#عشق_بعد_نفرت پارت: 3ویو اتکه چشمم خورد به یه مغازه لباس فرو...

وقتی تولدت بودو..

دختر کوچولوم

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁵⁶ویو: اتصبح که بیدار شدم، دستم رو...

وقتی داداش ناتنیت بود. پارت اول.«ویو ات»سلام من اتم ۱۸ سالمه...

تا وقتی هفت نفر کنارم هستند(فصل ۳)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط