{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خیلی وقت پیشا ،

خیلی وقت پیشا ،
لابه لای خنده هامون یه بغضی میکردیم !
الآن لابه لای بغضامون ,
به یاد تو ...خنده ای میکنیم ...
اما چه سود ؟
ماه و خورشید که نرسد به هم ...
تو ماهی 🌙
ولی ! سکانس آخر زندگیم ،
یه دستمال نم دار میکشم رو چشات ...
شاید دیدی مارا نه ؟
ڪه مُردنم را نظاره گر باشی ،
[مُردن دوست داشته شدنت را ]
.
دیدگاه ها (۰)

سرگردونی؟!سرگردون!خیره شدم ب آفاقِ مغربیطُ چی میدونی!؟دلت گر...

خیلی وقت پیشالابه لای خنده هامونیه بغضی هم می‌کردیم الان لاب...

توی زندگی خیلی هامون یکی هست که نیست...گاهی وقتا با یه دل پر...

گفت : +با آن همه درد چگونه زنده ماندید!؟گفتم :_رویا می بافتی...

گفت : یه آدمی اومده تو‌ زندگیم ، اما حس میکنم آدم من نیست!پر...

عشق (پارت ۴۲ )

#My_company_model پارت 16+خب جونکوکا... چیزه هچی ولش جرعت یا...

For the last time p5برای اخرین بار (خواهران برادران ویسا هست...

سردِ نگاشــــون فهمیدمکَج بشه راهمون من میرمساعت هفت صبحِ ، ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط