{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بخت

بعد از نگاه گرم و گیرایش مرا گُم کرد
او دور شد آنی اسیرم بین مردم کرد
بوسیده ام هر سال یادش را به اشکی نوش
آنقدر می خوردم نگاهم خُمره ی خُم کرد
یک نکته دارم دلکش و شیوا بگو پاسخ
ما دورها گشتیم تو حالا بگو پاسخ
عاشق ز معشوقه سپس بس دور می اُفتد
حالا بگو این کیست؟ ای رسوا! بگو پاسخ
این سرنوشتِ اشکبارِ بی سرانجام است
این تلخ وش این سوزمانی زهریِ کام است
حالا تو در آغوش او او در خیال کیست
در فکر تو مبهوتم و این دلبرم خام است
ای عشق تو معنای هجرانی؟ کدامین وصل؟
افتاده ام دور از یکی معشوقه ،اینم فصل
از روز فروردین بسوی آخرین اسفند
در فکرتی ژرفم که یارم فرع شد یا اصل
چندی است در خلوَت به دنبالِ تو میگردم
تو گم شدی در بختِ من معذوب افتادم
ای کاشکی از عشق رنگ و بو نمی بُردم
این نامرادیها نمی آشفت بنیادم
Join my group board
, مجموعه اشعار ساسان خاکسار متخلص به وحید تویسرکانی
on Pinterest! https://pin.it/6kSkqEb
دیدگاه ها (۰)

دنیا

زمستان

بخت

بخت

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط