رمان تهیونگ
نام رمان :اتاق شماری 7
نام اینگلیسی :روم نامبر سِوِن
[ROO Number seven]
(پارت بیست شیشم)
___________________________
"+نمی....
هنوز حرفم تموم نشده بود که تهیونگ لباشو کوبوند به لبام آروم روم خیمه زد روی تخت افتاده بودم و تهیونگ روم بود لبامو مک میزد
" زبونشو وارد دهنم کرد با زبونم بازی کرد بهش میزدن تا جدا شه ولی فایده ای نداشت که یهو لبمو گاز گرفت و جدا شد
"_اگه همکاری نکنی بد برات تموم میشه (بم)
یکم ترسیدم. که نکنه بخواد بلایی سرم بیاره (خودتون خوب میدونید 😈) مجبور بودم همکاری کنم
تهیونگ دوباره لباشو گذاشت روی لبامو زبونشو وارد دهنم کرد و شروع کرد به مک زدن منم همرایی میکردم با دستامو صورتشو قاب کردم تهیونگ دور کمرمو محکم گرفت پشت سر هم دست میکشید به کمرم
دیگه نفس برام نمونده بود با مشت به سینش میزدم که بالاخره جدا شد با چشمایی خمار قهوییش داشت نگام میکرد فاصلمون کم بود دستاشو بالا آرود و روی گونم کشید با چشمایی که پر از اشک بود بهش نگاه میکردم
["فلش بک به 2 سال بعد"]
______________________________
خبببببببب..
یکی از تصمیم های که گرفتم این بود که رمان تهیونگ 2 فصل کنم شاید بپرسین چرا...
خب این آخرین پارت فصل اول رمان اتاق شماری 7 بود حالا میخوام یک رمان دیگه بنویسم و وقتی تموم شد فصل دومه رمان تهیونگ شروع کنم... حالا اگه شما موافقین این کار رو انجام بدم اگه نه دیگه چند روز دیگه فصل دوم رمان تهیونگ آپلود کنم ✨
ممنون که خوندین 💞
نام اینگلیسی :روم نامبر سِوِن
[ROO Number seven]
(پارت بیست شیشم)
___________________________
"+نمی....
هنوز حرفم تموم نشده بود که تهیونگ لباشو کوبوند به لبام آروم روم خیمه زد روی تخت افتاده بودم و تهیونگ روم بود لبامو مک میزد
" زبونشو وارد دهنم کرد با زبونم بازی کرد بهش میزدن تا جدا شه ولی فایده ای نداشت که یهو لبمو گاز گرفت و جدا شد
"_اگه همکاری نکنی بد برات تموم میشه (بم)
یکم ترسیدم. که نکنه بخواد بلایی سرم بیاره (خودتون خوب میدونید 😈) مجبور بودم همکاری کنم
تهیونگ دوباره لباشو گذاشت روی لبامو زبونشو وارد دهنم کرد و شروع کرد به مک زدن منم همرایی میکردم با دستامو صورتشو قاب کردم تهیونگ دور کمرمو محکم گرفت پشت سر هم دست میکشید به کمرم
دیگه نفس برام نمونده بود با مشت به سینش میزدم که بالاخره جدا شد با چشمایی خمار قهوییش داشت نگام میکرد فاصلمون کم بود دستاشو بالا آرود و روی گونم کشید با چشمایی که پر از اشک بود بهش نگاه میکردم
["فلش بک به 2 سال بعد"]
______________________________
خبببببببب..
یکی از تصمیم های که گرفتم این بود که رمان تهیونگ 2 فصل کنم شاید بپرسین چرا...
خب این آخرین پارت فصل اول رمان اتاق شماری 7 بود حالا میخوام یک رمان دیگه بنویسم و وقتی تموم شد فصل دومه رمان تهیونگ شروع کنم... حالا اگه شما موافقین این کار رو انجام بدم اگه نه دیگه چند روز دیگه فصل دوم رمان تهیونگ آپلود کنم ✨
ممنون که خوندین 💞
- ۱۱.۱k
- ۰۱ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط