بعد تو بغض و لبخندم را به هم آمیختماز تو شعری گفتم و اش

بعد تو بغض و لبخندم را به هم آمیختم🥺😔از تو شعری گفتم و اش

بعد تو بغض و لبخندم را به هم آمیختم🥺😔از تو شعری گفتم و اشک 🥲همه رو ریختم بعد تو طعنه ای ثانیه آزارم میداد ساعتم را وسط شهر به دار آمیختم 🖤🥲😔
دیدگاه ها (۰)

گفتم به کودکی که چه رنجور و لاغری!ای گل! تو غنچه‌ای تو لطیفی...

موضوع=وقتی دخترشونیم و از اول دوستمون نداشتن و ما بیماری قلب...

هیچ‌کس اون لحظه‌های واقعی رو نمی‌بینه…لحظه‌ای که باید تصمیم ...

A Shadow Named Youسایه‌ای به نام تو P.17(روایت از زبان ا.ت)ب...

همسر غیره منتظره

برده عمارت جئون

🎀 BTS Reaction | وقتی میگی «جز من با یکی دیگه‌ای» 😳نامجون:«چ...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 225♡⁠。⁠)⁩دستش ر...

آرزو می کنم خورشیدِ زندگی ات را پیدا کنی و تمام ثانیه هایت ا...

سقوط درخشان یک دیوانهپارت ۱۸ *سانیار*تا دیدم داره به لپ های ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط