نوشته بود

نوشته بود

نوشته بود
من از پرواز جا موندم و با قطار رفتم سمت مقصد ایشون تو مسیر همسفرم بود
لبخند با قطرهای اشکش داغ تو سینم گذاشت
میگفت هرسال تولد عشق ۵۰سال پیشش و میره کافه جلو میدان ازادی
پنجا سال منتظرش مونده
چون بعداز انقلاب مهاجرت کرده بود و مجبور بوده با پدرش بره یه کشور دیگه
اینجا میخوام دعا کنیم برای تموم عشقهایی که از هم جدان که سال نو بهم برسند
دیدگاه ها (۹)

نوشته بود داستانشون از این قراره که...

part 36🍋‍🟩هانیل:چون کافه نزدیک بود به خونه راننده منو تو ده ...

pawn/پارت ۷۶

رمان دورترین نزدیک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط