{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رفتی و دل دیوانه شد با هر خوشی بیگانه شد

رفتی و دل دیوانه شد با هر خوشی بیگانه شد
بی تو دگر این سوز غم پایان ندارد
غم با دلم هم خانه شد
کاشانه ام ویرانه شد
دردا که درد رفتنت
درمان ندارد درمان ندارد
با این من مانده تا به ابد
در آرزویت بگو چه کنم
چون مرغ دل در هوای تو گر
پر زد به سویت بگو چه کنم
دانم در این کنج خانه دگر
شادی نگیرد سراغ مرا
دیدگاه ها (۰)

سلامتی دلم که یه روز خوش ندیده!تنها شده جوونیم؛ موهای من سفی...

چه زیباست رسیدن دوباره به روز زیبای آفرینشو چه اندازه عجیب ا...

دیگر حوصله ای نمانده است...راستی...مگر حوصله هم...جزء آن چیز...

گذشتن ما از هماصلا هم ساده نبود؛او "رفت"،من جان دادم..

~"قدم پشت قدم بر می‌داشت و لعنت پشت لعنت نثار خودش و قلب بی‌...

نوروز امسال بدون آقاچگونه تحویل شود...ماچندین سال است بعدازس...

رقابت مرگبار...>>>(پارت:۴)زمانی که تهیونگ و جونگ‌کوک مشغول خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط