{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رفتی و دل دیوانه شد با هر خوشی بیگانه شد

رفتی و دل دیوانه شد با هر خوشی بیگانه شد
بی تو دگر این سوز غم پایان ندارد
غم با دلم هم خانه شد
کاشانه ام ویرانه شد
دردا که درد رفتنت
درمان ندارد درمان ندارد
با این من مانده تا به ابد
در آرزویت بگو چه کنم
چون مرغ دل در هوای تو گر
پر زد به سویت بگو چه کنم
دانم در این کنج خانه دگر
شادی نگیرد سراغ مرا
دیدگاه ها (۰)

سلامتی دلم که یه روز خوش ندیده!تنها شده جوونیم؛ موهای من سفی...

چه زیباست رسیدن دوباره به روز زیبای آفرینشو چه اندازه عجیب ا...

دیگر حوصله ای نمانده است...راستی...مگر حوصله هم...جزء آن چیز...

گذشتن ما از هماصلا هم ساده نبود؛او "رفت"،من جان دادم..

دوش دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفتآمدم نعره مزن جامه مدر هیچ ...

#دوستت_دارم پریشان، شانه می‌خواهی چه کار؟دام بگذاری اسیرم، د...

🦋دستِ خالی، خواهشِ بیگانه میخواهم چکاربا دلِ پر تردید ویرانه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط