{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝐏𝐚𝐫𝐭𝟑𝟏

𝐏𝐚𝐫𝐭𝟑𝟏

_خدایا بهم صبر بده
+امین
_بریم
جیمین ماشین رو روشن کرد و به طرف خونه پدر زنش روند (جون اقایی🗿)


بعد چند ساعت

_بلخره
+خسته شدم
_منم راه خیلی دوره
+اره
پیاده شدن
+من میرم تو خوراکی هارو بیار
_چشم ملکه امر دیگه ای ندارید
+خفه شو
نیلا به طرف در رفت و ایفون رو زد منتظر موند تا یکی در رو باز کنه
یکم نگذشت که مادرش درو باز کرد
م۰ن:سلام قشنگم خوش اومدی
+سلام مامانی خوبی
م۰ن:اره قشنگم تو خوبی بیا تو
+اره منم خوبم
نیلا رفت داخل تا مادرش میخواست در رو ببنده
+مامان جیمین هم اومده
م۰ن:واقعا کجاس
+از ماشین یچی برمیداره

جیمین وارد میشود

_سلام مامان
م۰ن:سلام پسرم خوبی
_ممنون شما خوبین
م۰ن:اره پسرم . بیا تو
جیمین داخل خونه شد
م۰ن:برین بشینین هال ما هم غذا نخوردیم باهم بخوریم
نیلا و جیمین تو هال نشسته بودن مامان نیلا هم تو اشپز خونه غذا رو اماده میکرد
+مامان بابایی کو (بلند)
م۰ن:تو اتاق هس برو صداش کن بیاد شام
+باشه
نیلا از رو مبل بلند شد و راهشو به طرف اتاق کرد

تق تق تق
ب۰ن:بله
+اجازه دارم بیام تو؟
ب۰ن:اره قشنگ بابا بیا
+سلام سلام
ب۰ن:سلام پرنسس بابا
+خوبی بابایی
ب۰ن:اره تو خوبی دورت بگردم
+اره منم خوبم بیا بریم شام
ب۰ن:امادس؟
+اره بیا بریم
از دست باباش گرفت و به طرف هال برد
ب۰ن:با کی اومدی ؟؟
+جیمین
ب۰ن:عه پس داماد هم اومده
+اره
ب۰ن:عه چه خوب
م۰ن:غذا امادس (داد)
+هورا غذا

ادامه دارد.............

پارت 𝟑𝟐هم بنویسم میزارم
دیدگاه ها (۵)

𝐏𝐚𝐫𝐭𝟑𝟎که یهو جیمین یه کیسه خوراکی از بغل نیلا کشید بیرون _ای...

𝐩𝐚𝐫𝐭𝟐𝟗_خفه شو رو اعصابم راه نرو +(گریه) _گفتم خفه شو صداتو ن...

𝒑𝒂𝒓𝒕𝟐𝟏به طرفش رفتم _(سرفه) +عه سلام عزیزم تو اینجا چیکار میک...

𝒑𝒂𝒓𝒕𝟐𝟐به طرف رستوران رفتن و وارد شدن رفتن جای خلوت نشستن سفا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط